اهمیت وحدت در اتفاق امت

نویسنده: ابن مبارک احمدزی

2018 /  8 / 23

 چرا مسلمانان از بدو اسلام الی دو سه قرن نصف کره ی زمین را تسخیر کردند؟ چرا مسلمانان با وجود نداشتن وسایل کافی برای مقابله و نبرد با یهودیان و صلیبایان باز هم پیروزی را بدست می آوردند؟ و حالا اوضاع کنونی امت محمدی صلی الله علیه وسلم از چه قرار است؟ میخواهیم در رابطه یک مکث کوتاه داشته باشیم.

بعد ازينکه امت اسلامی بدون منازعه سردمداری و سیادت جهان را عهده دار شد و اولين دولت و نيرومندترين قدرت در جهان بود شرق و غرب انگشت حیرت به دهان بردند، اما امروز مسلمانها در وضعيتی قرار گرفته اند که هيچ سنگينی ندارند و امتی هستند که نميشود روی آن حساب کرد (مجاهدین سربکف از این امر مستثنی اند)، اين در نتيجهء اينکه غرب بی رحمانه مسلمانها را سرکوب ساخت و بدين گمان باطل عقیده داشتند که گویا با شکست مسلمانها اسلام نیز شکست ميخورد و از صحنه نابود ميگردد.

 اين دين که همه قدرتهای زمان، ديانت های ساختهء دست بشر، صليب و ستارهء داودی در برابرش سر تعظيم فرود آورده اند باقيست و دوباره مسلمانها آنرا تجديد ميکنند و زنده ميسازند ان شاء الله ، تا اينکه الله عز و جل اين زمين را به وارثين اصلی آن بازگرداند، چنانکه فرموده است:

(( هوالّذی ارسل رسوله بالهدی و دين الحق لِيُظهره علی الدّين کله وکفی بالله شهيدا «سوره الفتح ۲۸»))

ترجمه:  ( اوست آنکه فرستاد پيامبر خود را به هدايت و دين راست تا غالب کندش بر اديان همه وبس است خدا را اظهار حق کننده)

 ایتلاف غربی بارها تلاش کردند تا اين امت و دين آنرا از راه عملياتهای نظامی نابود سازند، ولی ناکام ماندند، از اشغال افغانستان و عراق و در گذشته ی نه چندان دور می توان از ویتنام نام برد که چگونه صلیبی ها به جزای اعمال شان بدست سربازان اسلام رسیدند. از جنگهای صليبی زمان زيادی سپری نگرديده است، يکبار می بينی که در امت اسلامی امثال صلاح الدين ايوبی پيدا ميشود که اين امت را دور هم جمع ميکند، از نو آنرا زنده ميسازد، تجاوز گران را ميراند و فتنهء آنها را خنثی ميسازد و سرزمین های اسلامی را از تجزیه شدن و فروپاشی نجات می دهد. باید دانست که هر گونه توطئهء نامردانه به اهل آن بر می گردد و بايد خود زهر آنرا بچشند أمیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد (رحمه الله) که صدها تن از علمای برجسته ی اسلام وی را ملقب به أمیرالمؤمنین ساختند یک نمونه ی واضح و یک شخصیت تأثیر گذار بود،بعد از وفات وی شمس الشهداء أمیرالمؤمنین ملا اختر محمد منصور تقبله الله به حیث امیر امت انتخاب شد،و در حال حاضر أمیرالمؤمنین الشیخ هبة الله حفظه الله مسؤلیت رهبری امت و امارت را بدوش دارد.

 اما باید از یک حقیقت تلخ پرده برداشت و آن اینکه اوضاع کنونی امت اسلامی واقعا درد آور است،واین ذلت و نابساماتی های امت ریشه در ماضی دارد و یا هم ارتباط مستقیم با غفلت امت دارد از همين جهت بعد ازينکه دولت عثمانی به ضعف گرائيد و لقب مرد مريض را بخود گرفت، دعوتگران صليبی در واتيکان فيصله نمودند تا عقيده اسلامی را توسط دستانی در ظاهر اسلامی  ولی در حقيقت نماینده گان کفر و الحاد در نهاد مسلمانها بکوبند و ایشان را برای خویشتن استخدام نمایند، دستانی که در صفهای مسلمانها داخل شد در ظاهر مسلمان جلوه ميکرد حال اينکه باطن آن کفری و الحادی بود.

  بعد ازينکه آنها را آموزش دادند بعدا امر کردند گروههای را بنامهای قوميت و وطنپرستی ايجاد کنند تا قيادت گروههای بنام آزادی خواه را برای پاره کردن جسد دولت عثمانی بدست گيرند، درين گيرو دار شعار قوميت ترکی را و اينکه ترکيه برای اتراک است را از جانب حزب ترکيه جوان به سردمداری مرد يهودی بنام کمال اتاترک سردادند و( قابل یاد آوریست که محمود طرزی ادیب وقت در عصر امان الله خان در افغانستان عازم ترکیه شد،در آنجا سیکولاریزم نو بنا شده بود و ادیبان آنجا سعی به خرچ دادند تا رسم الخط عربی را از بین برده و زبان ترکی را مستقل سازند که طرزی نیز از این کار شان متأثر شد و بعد از آمدن به افغانستان با استفاده از روزنامه ها و غیره چون سراج الاخبار و… پایه های نشنلیزم را به شکل ابتدايي آن بنا کرد که تا کنون مجالس ادیبان و شاعران بدان ملوث شده).    انگليسی ها حرکات دراماتيکی را به شکل عجيبی در دفاع از ملت ترکی براه انداختند، تا مردم بدون اينکه خطر اين امر را بدانند به اين خائن توجه کنند و در نهايت در سال 03/03/1924م آخرين خلافت اسلامی را که اگر چند ناتوان هم بود روزنهء اميدی بود برای مسلمين جهان از ميان برداشتند.

 استعمار غربی جای دولت عثمانی را پر کرد و حاکميت سر زمينهای اسلامی را بعد از جنگ جهانی اول بدست گرفت، بعد از اين در همهء کشورهای اسلامی نهضت های قومی و نشنلستی ايجاد شد تا از استعمار بيگانه وطن خود را آزاد سازند، استعمار هم به اين حرکات توجه داشت و جدایی آنها را از ارزشها و عقيدهء اسلامی درک می کرد، اين بود که زمينه تسليم حاکميت را برای آنها آسان و مهيا ساخت، اينست که ما در طول يک قرن به مصيبت آنها گرفتار هستيم. همزمان با آنکه خلافت اسلامی در سال 1924م سقوط کرد يهود هجرت خود را به فلسطين آغاز کرد، تا نصيب خود ازين ميراث برجای مانده از خلافت اسلامی را بدست آورد و گمان داشتند که گويا اين دين برای هميش از ميان رفته است، بی خبر ازينکه اين يک فيصلهء الهی است که اين دين را نجات ميدهد.

 استعمار يک دولت اسلامی را به بيشتر از بيست دولت تقسيم کرد (که  مثال خوب آن سودان در افریقاست)  و در رأس هر کدام يک شخص اجير و خونخوار را از ساخته های دست خود مقرر نمود، تا براين کشور ها حکمروای کنند و آنها را تحت شعار نشنلستی و وطنپرستی مسخر سازند، حاکمان دعوتگر بر دروازه های جهنم که بعضی از ايشان شناخته شده و بعضی ها هم نا شناخته اند، اينها همه اش به اين گمان باطل اند که اين دين از ميان رفته است.

 با بدست گرفتن حاکميت، اين اشخاص به وظيفهء اولی خود که همان جنگ و ستيز در برابر اسلام بود آغاز کردند، بردارندگان و علمبرداران  اين دين را از تيغ کشيدند و دولتهای سکولاريستی (بی دينی) را تأسيس کردند که دين را از سياست و دولت جدا می ساخت ،همانا چیزی که جوامع اسلامی هم اکنون با آن روبرو اند.

 تا اين حد که برای تغيير افکار جوامع اسلامی شروع بکار نمودند و خواستند تمدن اسلامی را هم از ميان بردارند، ملتهای مسلمان را در تاريکی و جهل نگاهداشتند و يک زندگی ذلت بار، عقب مانده و فلاکت بار را به آنها به ارمغان آوردند.

 اينها بخاطر راضی نگاهداشتن بادارانشان و ترس ازينکه استعمار در عوض آنها کسی ديگری را بگمارد، جرأتی را که اينها در دشمنی با اسلام و مسلمانها بخرچ دادند خود استعمارهم اين جرأت را نداشت، در هيچ عصری ازعصوراستعماری نشنيده بوديم که يک دولت استعماری شهرهای را که اشغال کرده بود نابود کرده باشد، يا مساجد را بر سر نمازگذاران آن ويران کرده باشد، ولی اين کاری بود که بدست حکام بنام مسلمان در اين زمان و در حق فرزندان خود اين آب و خاک صورت گرفت(مثال واضح آن حامد کرزی رئیس پیشین اداره کابل می باشد)، اگر اين کار بدست دشمنان صورت ميگرفت باکی نداشت و احساس و دليری مردم مسلمان را بر می انگيخت، ولی بدبختانه که اين بدست افرادی ازين کشورها و بنام وطنپرستی انجام يافت ،طوریکه همین اکنون در افغانستان و عراق و هم چنان در شام و یمن به چشم سر مشاهده می نماییم!!!

هر کس بسوی ملتهای  مسلمان ببيند در می يابد که درين عصر عقب مانده ترين مردم از حيث علمی، تکنالوژی و زندگی اينها هستند، حال اينکه ديروز استادان بشريت در تمدن، قانون و اخلاق بودند. همه کس تجاوز، گردنکشی و تکبر اسرائيل و ناتو را در برابر بيشتر از دوصد مليون عرب مسلمان و يک مليارد مسلمان جهان ميداند، حال اينکه يهود گروه کوچکی است که تعدادش بيشتر از چهار مليون در فلسطين و دوازده مليون در همه جهان نيست، دليل اصلی اين سرکشی و جرأت که بسياری ها آنرا نمی دانند و يا ميدانند و لی خود را به  کوچه ی حسن چپ ميزنند اينست که، اين حکام بخاطر حمايت دولت مسخ شده يهود و بخاطر خدمت به آن ساخته شده اند، وگرنه وجود اين حکام دليل ديگری ندارد.

 بر هيچ انسان صاحب نظر اين پوشيده نيست که مسلمانها در انتخاب حکام خود هيچ آزادی ندارند، حال اينکه باقی دول جهان با کشيدن ديواری از تعاليم اسلام در اطراف خود اين کار را کرده اند و به ملتهای خود اجازهء انتخاب را داده اند.

 همين است که تو مشاهده ميکنی که در شرق و غرب جهان و حتی کسانی که به گاو سجده ميکنند (هندوستان) حاکمان خود را خود انتخاب ميکنند و ميتوانند در صورت حرکت کردن بر خلاف مصلحت ملی و يا کار خلاف قانون آنها را بر طرف کنند، و همچنان آنها ميتوانند حاکمان خود را محاکمه کنند، مگر مسلمانها که در انتخاب حکام خود اختياری ندارند، بلکه بايد حاکم بر سر او حکمرانی کند، گويا او نميتواند بين خوب و بد تميز کند و نيکو کار را از بد کار فرق نمايد و بايد به بيعت خود تا قيامت در تحت سلطهء حاکمی که اگر همه  ملت را از ميان ببرد و يا کلمات قرآن را تحريف کند باقی بماند.

 از همينرو، اين تعجب آور نيست که در ميان حکام کشورهای اسلامی کسی را ببينی که در يک برگر فروشی کار ميکرد و يک قوماندان انگليسی از حرکات دلقک مأبانه و چاپلوسانه ی او بسيار خوشش آمد و او را بر حاکميت يک کشور اسلامی (افغانستان) برگزيد.  يا کسی ديگری را که در فاحشه خانه ها دنبال فاحشه ها ميگشت و يک ضابط صليبی با او روبرو شد و او هم به حاکميت برگزيده شد. ، اينها گفته های است که هر کس آنها را ميداند. اين حالت امروزی مسلمانهاست، از هم پاشيدگی، پراگندگی، عقب ماندگی، غلامی، ذلت، بزدلی، جدايی، توهين، جنگهای داخلی و… خدا مارا ازين حال رهایی بخشد…

 اما مگر اينقدر هست که، اين مرحلهء گذرا در تاريخ ملتها و امتها جايی را نميگيرد و ميگذرد، و همانند که پيامبر گرامی خبر داده است اين مرحله بزودترين فرصت گذشتنی است، باطل وسلطهء آن پايان می يابد، اسلام بر ميگردد و عزت و افتخار و سيادت خود را باز ميابد، ان شاء الله…

 اين حالت امروزی ماست که پيامبر ما و دين برحق ما  آنرا خبر داده است و  عنقریب مارا عزت بهتر از آن خواهد بود که در گذشته بود.

فقط برای ما حالا از همه مهمترین چیز اتفاق و اتحاد است،اگر متحد نه شویم تباه و هلاک می شویم خدا نکند. پس ای برادران و خواهران اسلام!

این حالت مظلومانه ی امت محمدی صلی الله علیه وسلم را دیده بر خود و ایشان ترحم نمایید،از فرقه گرايي و قوم پرستی بیرون آمده تقوا را برای خویشتن معیار قرار دهید،از مسائل خورد و کوچک چشم پوشی کنید و عیوب یکدیگر را نادیده بگیرید،درینصورت پیروزی از آن ماست باءذن الله.

به امید روزی که امت مسلمه ان عظمت از دست رفته ی خویش را دوباره بدست آورد ان شاء الله

اړوند مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Close