حکمتیار به لات و منات می پیوندد؟

احمدصدیق «احمدی»

در گذشته هر باری که مسئله صلح افغانستان مطرح می شد گروه های مخالف از جمله طالبان و حزب اسلامی به رهبری حکمتیار، یکی از شرایط اصلی شان بیرون شدن نیروهای خارجی بود؛ اما در این اواخر دیده شده برخلاف این پیش شرط، حزب اسلامی به رهبری حکمتیار تلاش دارد تا به دولت وحدت ملی که در میان مردم به «دولت وحدت ملی جان کری» شهرت دارد، از طریق گفتگوهای صلح بپیوندد.

اگر قرار است هدف جناب حکمتیار، سهیم شدن در کسب میلیون ها دالری باشد که در این سرزمین بدبخت سرازیر شده حال فرصت آن از دست رفته است! زیرا از این همه کمک های استعمارگران فقط آنچه که برای مردم ما باقی مانده، برجسته سازی جهنده بالای لات و منات می باشد که یکی را عطا محمد نور در بلخ قبضه کرده و دیگری را محمد محقق در کارته سخی کابل در اختیار دارد؛ دیگر هیچ چیزی نمانده که حال حکمتیار صاحب دل خوش کرده و به اصطلاح خودش به «دولت دست نشانده» می پیوندد.

اگر دل حکمتیار صاحب هوای ملیاردها دالر کمک شده را کرده که در گذشته وجود داشت، فکر کنم که در پهلوی دزدان خارجی بخشی از آن را هم همان کاسه لیسان حزب اسلامی شاخه ای کابل آنهم در زمان حامد کرزی به یغما برده اند؛ ورنه صدها و هزارها نسل جوان و تحصیل کرده با این همه مشقت و رنج و حتی در بعضی موارد بی عزتی، راهی کشورهای غربی نمی شدند.

از سوی دیگر، اگر قرار بود که دلِ جناب حکمتیار برای ملتی رنج دیده نرم شده، پس چرا در این پانزده سال گذشته حاضر نشد که بسان دیگر یغماگران حزب اسلامی شاخه ای کابل، از بر و گز دولت و در پهلوی ملت نشسته خون آن را می مکید. شاید دلیل اش موجودیت نیروهای اشغالگر خارجی می بود که یکی از پیش شرط های حکمتیار صاحب خوانده می شد؟ نخیر؛ اگر چنین می بود در حال حاضر و بگونه ای رسمی تر از گذشته، اشغالگران درین سرزمینِ بدبخت حضور دارند.

بناً نمی دانیم که منظور از جناب حکمتیار صاحب با آنچه که من آن را پیوستن به لات و منات می خوانم در چیست؟ اگر هدف اش حضور در میان مردم و ملت اش هست، پس چرا این همه مبارزه، کشت و خون و ویرانی را بپا نمود، در حالی که آن همه بدبختی به این چنین تصمیمی نمی ارزد که زیر عنوان رضای الله سبحانه وتعالی آغاز شده بود؛ در غیر آن همه آنچه را که حکمتیار صاحب در گذشته پیش شرط گذاشته بود تاکنون پابرجاست.

قبل از اسلام و در ایام جاهلیت مشرکان بت های زیادی داشتند، از جمله آن ها بت های «لات» و «منات» بود گویا آن ها را دختران خدا عنوان می کردند. آن ها هرچه نبود با یک دیدگاه بلند و پشتوانه ای خالق بودن به این بتان وابستگی خود را نشان می دادند، حال باوجود این که ما مسلمان هستیم، به اصطلاح رهبران ما از جهنده بالا که گفته می شود از آئین بودیزم و یاهم زردشت منشأ گرفته است از این تاریکی، بهتر از مراسم و مکلفیت های اسلامی تجلیل می نمایند!
شاید در ذهن خواننده پرسشی مطرح شود مبنی بر این که این بحث را به بحث حکمتیار صاحب چه ارتباط؟ من می گویم که بسیار ارتباط است؛ زیرا آنچه که از «دولت دست نشانده» باقی مانده، فقط همین هاست که آن را هیچ گاه جناب حکمتیار از عطا محمد نور در بلخ و محمد محقق در غرب کابل تسلیم شده نمی تواند، مگر این که ذلیل تر از آن ها نزد اشغالگران سر خم نماید که تا بیشتر از این ها و کمتر از گذشته را برایش تقدیم کنند، در غیر آن هیچ متاعی باقی نمانده که جناب حکمتیار از قول و قرار خود گذشته است. فکر کنم با این همه سرگذشتِ مبارزه و دیدگاه بلندی که در گذشته حداقل بر زبان آورده می شد، نمی ارزد!

از الله بزرگ آرزو دارم چه زمانی خواهد بود که ما مسلمانان با میلیون ها قربانی که در گذشته دادیم و نیز در حال حاضر می دهیم و ان شاءالله که در آینده هم به هیچ قیمتی آن را عوض نخواهیم کرد، بتوانیم تا قبل از کفار برای آنانی که به این چیز و ناچیز عصر ما که آن خیر نیست، ولی برای ما خیر جلوه می دهند، نشان دهیم که نتیجه ی همتِ بلندی اسلام و مسلمانان کدام است؟ آنچه که پس از سقوط خلافت دیگر آن را ندیدیم.

اړوند مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Close