عبدالعلی مزاری چگونه و توسط کی ها کشته شد؟!

ترجمه: ابن مبارک احمدزی

در سال ۱۹۹۵ میلادي حرکت طالبان بعد از تصرف ولسوالی چهار آسیاب ولایت کابل تا به منطقه دوغ آباد دارالامان پیشرفت داشتند و چوک دوغ آباد را نیز در کنترول خویش آوردند،چوک دوغ آباد از قصر دارالامان در فاصله ی چند صد متری موقعیت دارد،این چوک قبلا توسط حزب اسلامی اداره و کنترول میشد،ما یک گروپ ۳۰ نفری به هدایت ملا بورجان از ولسوالی چهار آسیاب به این جا فرستاده شدیم،از چوک دوغ آباد تا به کوه تلویزیون (آسمايي) همه غرب کابل توسط نیروهای حزب وحدت اداره و کنترول میشد،در حالیکه کابل شمالی به شمول تپه تلویزیون از سوی شورای نظار به رهبری احمد شاه مسعود اداره میشد،از رفتن ما به دوغ آباد دیری نگذشته بود که بین حزب و حدت و شورای نظار نبرد سخت واقع شد،این نبرد حدودا ۱۵ الی ۲۰ روز دوام داشت،در میان نبرد هر دو طرف بر ضد یکدیگر از توپ،موشک،و در کل از همه سلاحهای سنگین استفاده می کردند،در همین مدت زمان ما شاهد آن بودیم که غرب کابل کاملا به ویرانه و یک شهر وحشتناک مبدل شده بود،حین رسیدن ما غرب کابل بسیار مناظر جذاب داشت اما در اثر نبرد های سنگین میان این دو گروه(حزب وحدت و حزب جمعیت) مناطق غرب کابل همه سوخت و ویران شد.

ما طالب ها در نزدیکی به حزب وحدت قرار داشتیم،تا اکنون در بین ما آتش بس وجود داشت و به طرف یکدیگر مزاحمت نمی کردیم،یک شب من مسؤولیت حفاظت و نظارت را داشتم تا کسی به ما ضرر نه رساند،تقریبا ساعت ۱۲ بجه ی شب بود که یک موتر از نوع کرولا به طرف ما آمد،کسی از آن پايين شد و به من گفت: من فرمانده حزب وحدت هستم،می خواهیم با مسؤول شما ملاقات داشته باشیم،من آن ها را نزد شخص مسؤول که شهید عبدالکریم آخند بود بردم،نماینده ی حزب وحدت گفت: اسم من ابو ذر است و می خواهم با ملا بورجان آخندر ملاقات داشته باشم،مسؤول ما برایش گفت که درست است،فردا به ملاقات اش میرویم اما حالا شب است،با وصف آن فرمانده ابوذر بسیار تأأکید نمود که باید امشب با ملا بورجان ملاقات داشته باشیم،ملاقات او بسیار ضروری است،زیرا ما مصمم شده ایم تا همه سلاح و مهمات مارا تسلیم به طالبان کنیم.بلاخره در همین شب با ملا بورجان ملاقات صورت گرفت و همه پلان تسلیم شدن حزب وحدت به طالبان تنظیم و ترتیب شد،فردا چاشت ۵۰ الی ۶۰ موتر و وسائط ثقیله طالبان از ولسوالی چهار آرسیاب به دوغ آباد رسیدند،بخاطریکه قوت و مهمات حزب وحدت را تسلیم شوند.

حزب وحدت طالبان را به ۳ بخش تقسیم نمودند،با هر یک از گروه ها افرادی را مؤظف نمودند تا با طالبان یکجا بروند و به آنها رهنمايي نموده و مناطق را تسلیم شان کنند،شورای نظار یا حزب جمعیت از اوضاع آگهی یافت و همه ساز و برگ نظامی طالبان با وحزب وحدت را از تپه ی تلویزیون به آسانی مشاهده می نمود،آنها برای دفع حملات احتمالی از سوی طالبان نیروهای خویش را قبل از قبل آماده کرده بودند،در این زمان هزاره ها طالبان نا بلد را از مناطق چهلستون و باغ بابر برون کشیدند،خط هزاره ها معلوم بود که تا کجا است اما با آن هم هزاره ها کوشش نمودند طالبان را در بی خبری در خط شورای نظار داخل کنند،بعد از اینکه طالبان به مناطق تحت کنترول شورای نظار داخل شدند،هزاره ها با استفاده از نیرنگ خاص بالای آنها شلیک کردند تا با شد از این راه طالبان با شورای نظار درگیر شوند،فرمانده مشهور طالبان بنام شهید ملا سیف الرحمن منصور از این کار هزاره ها فهمید که این ها به معاهده ی که بین طرفین امضاء شده است کدام التفاتی ندارند،سپس به افراد زیر دست اش امر نمود تا از نبرد در این مدت زمان خود داری نمایند،اما شورای نظار دید که طالبان از خط مشخص خارج شده و در مناطق تحت اداره ی آنها داخل شده اند،به نیرو هایش امر شلیک صادر کرد،نیرو های شورای نظار طالبانی را هدف قرار دادند که به جغرافیایی منطقه کاملا نا بلد بودند،شورای نظار قسمی درک کرده بود که گویا طالبان به خاطر حمله بالای ما آمده است از همین رو بالای آنها فیر و شلیک نمودند،از اینکه طالبان در منطقه بلدیت نداشتند و آمادگی کاملا برای نبرد با شورای نظار را نداشتند و از حالت خبر نبودند بنا در مقابل شورای نظار این بار شکست خوردند،و یک حالت دگرگونی در بین طالبان رخ داد(یعنی متلاشی شدند)،در این وقت حساس در بین طالبان و حزب وحدت نیز یک فضای بی اعتمادی رخ داد،حزب وحدت از طرف عقب بالای طالبان در چند جا شلیک نمودند،این فضای بی اعتمادی باعث شد که برای شورای نظار زمینه مساعد شود و در طرف ۲ الی ۳ روز همه مناطق تحت کنترول حزب وحدت را در غرب تسخیر کند.

عبدالعلی مزاری چگونه گرفتار شد؟
از این که شورای نظار مناطق غربی کابل که قبلا با حزب وحدت بود همه را تسخیر کرد،افراد حزب وحدت نیز مجبور به عقب نشینی شدند،آنها به طرف ولسوالی چهار آسیاب فرار کردند،عبدالعلی مزاری با یک نیرنگ خاص و با استفاده از یک موتر می خواست به شکل مخفیانه از ولسوالی چهار آسیاب به غزنی برود اما در فرقه ی ریشخور واقع چهلستون در یک کمربند و پاسگاه طالبان شناخته شد و از موتر پایین کرده شد،سپس وی را به ولسوالی چهار آسیاب انتقال دادند،در آنجا نزد طالبان به شمول شفیع دیوانه چندین تن از فرماندهان حزب وحدت را زندانی ساخته بودند،بعد از اینکه مزاری هم به چهار آسیاب منتقل شد طالبان تصمیم گرفتند تا همه ی آنها را در یک چرخبال سوار کنند و به قندهار انتقال دهد،و از همه ی آنها تحقیق و باز رسی کند،این ها را به چرخبال سوار کردند و ۳ تن از طالبان مسلح را نیز با آنها به شکل محافظ فرستادند،چرخبال به سوی قندهار در حرکت بود،این درحالی بود که دستان همه اسیران باز بود،وقتی به ولسوالی قرباغ ولایت غزنی رسیدند شفیع دیوانه و یک فرمانده دیگر بالای طالبان مسلح حمله کردند،با آنها درگیر شدند و در همین زمان چرخبال یا سقوط کرد و یا هم نشت اضطراری کرد، اما به هر حال طالبان را به شهادت رسانیدند و می خواستند فرار کنند،در این وقت ۲ موتر پیک اپ طالبان تصادفا درساحه عبور می کرد که این واقعه رخ داد،آنها ار قراین فهمیدند که این ها اسیران اند و می خواهند فرار نمایند،وقتی دیدند که چند تن از طالبان را به شهادت رسانیده اند،طالبان بدون کدام غفلت بالای آنها شلیک کردند و همه ی آنها را از پا در آورد.

حالا قضاوت با شما خواننده ها ی گرامی،عبدالعلی مزاری هر چه کرد خودش بالای خود کرد،طالبان در این موقعیت اراده کشتن مزاری را نداشتند اما خود شان باعث شدند تا همه کشتنه شوند.
ترجمه شده از مقاله ی عبدالحنان همت.

ټېګونه

اړوند مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Close