فراتر از وحشت … 

 ابو صهیب حقانی

باز ملتم به خون غلتید، اشک مادرم بلند شد، کمر پدرم شکسته و ناله و فغان خواهرم زمین خدا را بر سرم تنگ کرد، باز برادرانم را جلوی چشمانم از هوا هدف گرفتند، طفل معصوم بیگناه بر زمین خوابید و جان داد، مادرم سر به سجده سبحان ربی الاعلی گفت و سر بالا نکرد، یکی ایستاده، یکی نشسته، یکی خوابیده در روز گذشته به خون غلتیدند و صد من خاک بر سرشان آوار گردید.

افسوس …

افسوس که شرمنده ترین لحظه های تاریخ در حال گذر است، لحظه های که قشون جنایتکار کفار از هزارها کیلومتر فاصله در میهمن من جنایت می کند و از زمین و هوا، زندگی ساده و فقیرانه افغانها را در کام شان زهر نموده و شب و روز در گوشه و کنار این سرزمین، کفار و اشغالگران متجاوز آنها فقط غم خلق کرده و مسلمان به عزای عزیزان شان می نشانند، افسوس که صدای ناله های این ملت مظلوم را هیچکسی نمی شنود و ناله ها در سینه ها حبس و خفه می شوند.

چهاردره قندوز یاد شهدای زرمت پکتیا را زنده کرد، یاد جنایت جنایت پیشگان را هم در یادها تداعی کرد، غم را به تکرار گرفت، اشک ها را در دیده ها به خون تبدیل کرده و بار دیگر همه امت اسلامی را داغدار نمود، در این سرزمین اکنون نه مدرسه ام را می مانند، نه قرآنم را، نه مسجد و نه خانه ما را، همه را بی هدف بمباران می کنند آنها که آماده بودند افغانها را بخندانند …

آری آنها که به اصطلاح آماده بودند به افغان ها خدمت کنند امروز جنایت پیشه کرده و افغان ها را سلاخی می کنند، زن و فرزند، خورد و کلان را همه از دم تیغ می گذرانند، می کشند و می بندند، وحشت کرده و خون می ریزند و کسی جلوگیرشان نیست؛ و اگر کسی از خود دفاع کرد یا گفت به کدامین گناه کشته می شود؟ فوری یا طالب اش خوانده، یا انصار طالب می گویند اش، یا مسلمان می دانند اش، یا مسلمان زاده و  یا هم انصار مسلمان و اینست سزای او.

امریکای ذلیل و ناتوی کمر شکسته زمینی جرئت یک قدم مواجهه با سربازان اسلام را ندارند و فقط از هواء کورکورانه بمباران کرده و ملت عزیز ما را پرپر می کنند تعدادی کنار زن و بچه های خود آرام و قرار نشسته می گویند امریکا خوب است العیاذ بالله طالب بد است!

افسوس به حال این بیچارگان فرومایه که اگر احساس و وجدان می داشتند و از دل آن دلدادگان قندوزی، پکتیایی و فراهی خبر شده و ذرهٔ از دردشان را حس می کردند باز شاید می دانستند که چقدر از موضوع پرت بوده و در غفلت گناه آمیز به سر می برند.

افسوس به تو سرباز اردو که خواهرت جلوی چشمانت زیر صد من خاک بی پرده شد، مادر مسلمان دست اش یک طرف و جای نمازش بطرف دیگر افتید، پدر را کمر شکستی و برادر را جوانمرگ دیده و باز هم دستهای امریکایی ها را شسته و در برابر آنها تعظیم کرده سلامی میزنی به خدا قسم فردای قیامت باید جواب قطره قطره خون این شهدای بی گناه را به رب قهار پاسخ بدهی!

آه …

طلفک می خندید مادرکلان قصه می کرد، زنانه نیمی در نماز و نیمی در کارهای خانه مشغول، پدر خسته از راه رسیده تکه نانی در دست داشت بچه ها در حال درس و مشق بود، طفلک شوخ و دو سه ساله در وسط خانه مصروف بازی بود که ناگهان امریکایی ها بمباران شان کرد و همه در همان حالت ها زیر صد من خاک شدند در چهار درهٔ قندوز.

آخ که چقدر یک حالت دردناک و جگرخون بود.

ننگ باد بر کسانی که باز هم امریکا را دوست خوانده و در مورد جهاد علیه اشغالگران تا هنوز تردیدمی کنند!!!

و در اخیر به شهداء حادثهٔ اخیر قندوز، علو درجات و به بازماندگان صبر جمیل و به ملت عزیز استقامت و پایداری را از رب ذوالجلال استدعاء کرده و شکایت این غم و غصه، درد و رنج را فقط  به او می بریم که تنها پشیتبان ماست.

اړوند مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Close