سادات چرخی
مکر و فریب، دسیسه و نیرنگ از عادت های دیرینه هر استعمارگر و اشغالگر است و با این سرشت بد و ناپسند، نوکران داخلی شان را نیز تربیت می کنند.
همه به یاد دارند که در سالیان نخست، اشغالگران و نوکران داخلی شان از پیشرفت، ترقی و اقتصاد سخن می گفتند و به وعده های گرم و دور و دراز، مردم را مصروف و امیدوار می ساختند.
اما گذشت زمان همه وعده های دروغین و جال بافی های شان را برملا و ناکاره ثابت ساخت و مردم از وضع جاری به ستوه آمدند و پی تغییر جدی شدند.
اکنون نیرنگ دیگر اما از همه پسندیده تر را بکار انداختند و آن واژه های دلربای «صلح و مصالحه» است، که از اشغالگران امریکایی تا مزدوران شان همه این نغمه های خوش آیند را می نوازند تا بتوانند از این مجرا به اهداف شوم شان برسند.
اشغالگران امریکایی و مزدوران شان بعد از آنکه در میدان کارزار شکست خوردند و شرمنده و ناتوان شدند در سال ۲۰۰۷ میلادی نهاد این پروسه عوام فریبانه را تشکیل دادند و در رأس آن، عوض اینکه شخص وطن دوست، بیطرف و دلسوز را بگمارند، برهان الدین ربانی یک تن جنگسالار منفور و آلوده به خون ملت را که ویرانگر شهر کابل نیز شمرده میشود عمدا گماشتند، این پروسه دروغین، کار های عجیب وغریبی که همه آن دروغ، تقلب وساختگی بود، انجام داد اما ملت بیدار وغیور کشور از قبل دسیسه و مکر دشمن را درک کرده بودند و این پروسه دروغین از بدو آغاز تا کنون بی نتیجه ماند.
در واقعیت این پروسه نام نهاد جز حیف ومیل کردن میلیون ها دالر دیگر هیچگونه دست آوردی نداشت.
اگر اداره دست نشانده کابل می خواست بوسیله این پروسه، قناعت مجاهدین امارت اسلامی را فراهم می کرد و این جنگ آزادیخواهی را از راه دیالوگ پایان می داد باید اعضا و رؤسای این نهاد را اشخاص بیطرف، وطن دوست، دلسوز، مسلمان وصادق انتخاب می نمود که متأسفانه چنین نشد.
انتخاب اکثر اعضا و رئیس های این پروسه که دست های آنان با خون ملت آلوده بود و در وحشت، ظلم و کشتارهای مردم شریک بودند و در همکاری با اشغالگران امریکایی ماستری گرفته بودند، خود نمایانگر این بود که امریکایی ها و مزدوران داخلی شان در این پروسه هرگز صادق نبوده اند.
همچنان نفاق رژیم کابل در تدویر جرگه مشورتی صلح نیز برملا وپر از دسیسه ها بود.
رژیم کابل می خواست بوسیله این جرگه نظام پوشالی و دست نشانده شان را حکومت واقعی افغان ها و طرف مجاهدین امارت اسلامی را یک گروه کوچک ویا اپوزیسیون مسلح جلوه دهد و از مجاهدین زیر نام پروسه صلح خواهی، تقاضا نماید که گویا آغوش حکومت و مردم برای شان باز است. این همه رؤیا و خیالات طفلانه ای بود که درد ملت را مداوا نمی کند.
برای این جرگه قلابی از قبل ساز وسامان های زیادی داده شد وچنان تبلیغ صورت گرفت که این جرگه مشورتی در واقع فشرده آرای مردم را در قبال صلح منعکس می سازد.
اما همه می دانند که چنین پروسه ها و تدویر این جرگه مشورتی، برای آوردن صلح و آرامش در کشور نبوده بلکه برای حفظ اقتدار، فریب کاری و ذهن سازی برای ادامه جنگ می باشد.
اگر در واقعیت این رژیم دست نشانده در کشور صلح می خواست، پس نباید از دست آوردهای هژده ساله و خطوط سرخ سخن میگفت، اگر دست آوردهای هژده ساله و خطوط سرخ برای ملت مطرح می بود پس این جنگ های خانمان سوز در مقابل این رژیم دست نشانده از برای چه بود ؟!!!
گذشته از همه بیاید بر این جرگه مشورتی صلح فشرده نظری بیندازیم.
ضرب المثل مشهور است سالی که نیکوست از بهار اش پیداست، انتصاب جنگسالار مشهور کشور(سیاف) به حیث رئیس این جرگه خود نمایانگر آنست که این جرگه مشورتی برای صلح نه بلکه ذهن سازی برای ادامه جنگ بود، هیچ ممکن نیست از جرگه ای که رئیس اش خونریز و جنگسالار باشد از آن توقع خیر و صلح نمود.
شما سابقه رئیس این جرگه قلابی سیاف را اقلا مرور کنید که زیر نام رهبر جهاد چقدر عرب های صادق و مخلص را به وسیله خرقه پشمینه اش لیف کشید، فریب داد و پول های گزافی را از آنان بنام جهاد و آرمان شهداء بدست آورد و آنرا حیف و میل کرد؟!!
جنگ های دهه نود این سفاک در غرب کابل از هیچ کس پوشیده نیست، ارتباطات اش به حلقات استخباراتی (کی جی بی) واخیرا (سی آی ای) هنوز فراموش نشده که به هدایت این حلقات استخباراتی چقدر هموطنان مظلوم ما را به شهادت رساند !!؟
این سفاک در طول زندگی اش هنوز کاری نکرده است که به خیر اسلام و مسلمین انجامیده باشد و حتی منابع موثق می گوید که همین سیاف منافق بود که آمر مسعود را با جنگ های خانمان سوز دهه نود در کابل وبه جنگ های به اصطلاح آنان دوره مقاومت تشویق و ترغیب می نمود که البته گفته می توانیم سیاف سبب همه بدبختی های ملت ومردم ما شده که ظاهرا خرقه زهد بر تن دارد اما نفاق اش هم پنهان نمانده است.
سیاف در جامعه افغانی به مفتی آیساف (ناتو) نیز شهرت زیادی پیدا کرده ودر تحریف نصوص شرعی بر ضد جهاد جاری مهارت زیادی دارد و هرگز سخن مهربانی وشفقت و صلح خواهی از زبان اش بیرون نشده وهمواره در پی سرکوب کردن مسلمانان تلاش کرده است وعامل مهم جنگ های ویرانگر کابل در دهه نود نیز بشمار می رود.
آیا برای اثبات نفاق این سفاک همین کافی نیست که زمانی میگفت که اگر من با ظاهر شاه (شاه مخلوع) دست دادم ویا در یک سفره با وی نشستم دراین وقت شما متیقن شوید که سیاف یا مرتد شده یا منافق، اما مهمانی سیاف برای ظاهر شاه در پغمان معلومدار بود ودر مطبوعات پخش و همگانی شد.
پس رئیس جرگه ای که چنین سفاک و صد فیصد شبیه (ابی ابن سلول یا کعب بن اشرف) باشد از آن چه توقع خیر برای آرامی مردم و صلح حقیقی در کشور نمایم؟ در این جرگه همه خواسته های رژیم دست نشانده مطرح شد چیزی که همواره این رژیم درپی آن بوده است.
این ادعای محض نیست اگر خواسته کمیته های این جرگه را که پیش از پیش رؤسای آن توسط حکومت تعین گردیده بود، نگاه کنیم از یکطرف می بینیم که برای همه کمیته ها محدویت های ترسیم گردیده بود که صرف می توانند نظر شان را طبق سوالات مشخص ارایه نمایند.
در سوالات آمده بود که چگونه میتوانیم طالبان را قناعت دهیم تا به پروسه صلح بپیوندند؟ درحقیقت به کمیته ها محدویتی داده بودند که صرف راه های را جستجو نمایند که طالب ها چگونه ممکن است وادار گردند تا به مثل حکمتیار سلاح شان را به زمین بگذارند وبه آغوش باز حکومت جمهوری افغانستان برگردند که این خود حکومت پوشالی ودست نشانده کابل را حکومت آزاد وواقعی ملت خوانده است ومجاهدین امارت اسلامی را یک گروه کوچک یا اپوزسیون مسلح جلوه دادند درحالیکه ملت تجربه مصالحه ملی دوران کمونیست ها را دارند و این نیرنگ کودکانه جرگه مشورتی رژیم کابل، آن دوران کمونیست ها را بیاد شان تازه ساخت.
اگر در واقعیت این جرگه درپی صلح واقعی می بود به کمیته ها میگفت که راه های را جستجو کنید که چگونه میتوانیم این بحران وجنگ های خانمان سوز برای دایم پایان یابد وچگونه ممکن است یک حکومت آزاد، اسلامی وقابل قبول همه اقشارملت در کشور قایم گردد.
چطور میتوانیم بگویم که این نماینده گان ملت بودند وبرای رفاه وخیر ملت نظر دادند دراین جرگه هیچ کس به صراحت نگفت که این کشتاردسته جمعی، عملیات های شبانه بالای مردم عامه، بمباران قریه ها وقصبات، نابود کردن مساجد ومدارس ، هدف قرار دادن مراسم خوشی وسوگواری، جنازه ها ومراسم عنعنوی مردم ،گرفتاری های عمومی، نگهداری زندانی های بی گناه، از بین بردن شهرک وبازار ها چرا توسط امریکا واجیران شان ادامه دارد؟ وهیچ کس از درد ملت سخن نگفت حتی رئیس کمیته 45 این جرگه با بی شرمی زیاد برملا پشنهاد نمود که امریکایی ها نباید از کشور خارج شوند.
اگر این نظر را تحلیل وتجزیه نمایم تا کنون در تاریخ جهان چنین انسان دون همت دیده نشده است که چنین خواست و پشنهادی داشته باشد که بیگانه ها نباید خانه وکاشانه اش را ترک نمایند چه رسد مسلمانی پشنهاد کند که کفار متجاوز نباید از خانه ومنزل اش بیرون شود، حیف است براین مسلمانی که از موجودیت کفار بحیث بادار در منزل اش لذت میگرد وبرآن افتخار مینماید!!!؟
اما این رئیس کمیته 45 از تریبیون تالار جرگه با کمال افتخار پشنهاد نمود که امریکایی ها وخارجی ها حق ندارند که از کشور ما خارج شوند!!!؟ یعنی بیرون شدن امریکایی بحیث یک پدر جفای است درحق فرزندان اش!!!؟
ننگ است برای این جرگه وبا چنین پشنهاد های شرم آور که نام اسلامیت را مانده نام افغانیت را بد ساخت.
اما تدویر این جرگه نه تنها برای رژیم هیچ دست آوردی نداشت بلکه بیشتر سبب رسوایی رژیم گردید ومردم وملت به آمال شوم شان خوبتر پی بردند.
همه خواسته های مطرح در جرگه درحقیقت همان خواسته های مکرر رژیم کابل بود که طی هژده سال آن را تکرار مینمود وتازگی نداشت وفرمایشی عمل نمود، درحالیکه صلح چنان بی بهایی نیست که با فرمایش وخطوط سرخ بیاید واگر صلح به فرمایشات وخطوط سرخ می آمد پس طی هژده سال گذشته چرا نه آمد؟
صلح واقعی با فرمایشات وخطوط سرخ آمدنی نیست بلکه صلح درصورت امکان پذیر است که اشغال کاملا خاتمه یابد، نظام خالص اسلامی حاکم شود وهمه مردم مسلمان کشور خود را در امن وحریت کامل احساس کنند وضمام امور کاملا بدست مسلمانان مخلص ومجاهد کشور واگذار گردد.


















