آنچه دیگران را از قلعه انداخت، اسامه را به قلعه رساند!

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر
به مناسبت هفتمین سالروز شهادت یکی دیگر از مردانی که، تاریخ امت اسلامی را پُر بار ساخت (02 می 2011)
آنچه دیگران را از قلعه انداخت، اسامه را به قلعه رساند؛
اسامه، صدیق عصر ما!
صدیقِ که، بر قصر ها پُشت گردانید،
و عزتش را در کوه پایه های کشور عجم رقم زد!
صدیق که، «مکتب صدیق» را، دوباره زنده گردانید؛
زنده گردانید، در اوج جوانی!
بلی! در جوش جوانی، «نام و نشان»، «مال و منان»، «علم و توان» را مسیر داد؛
مسیر در جهت «شریعت آسمانی»!
اسامه، پُشت به «ارج نهادن» این نعمات نمود، نه با ترک آنها؛
چونکه ترک «نعمت» کار «صوفیان» بُود،
اما استفادۀ «نعمت» در «مسیر حق»، کار «صدیقان» بُود!
اسامه نعمات سرشار را ترک نکرد؛
همه را با خانواده اش، بسوی سنگر های جهاد برد:
مال را در غنای «فقر سنگر های جهاد» صرف داشت،
و خانواده را در آزمون درس «جهاد» قرار داد.
اسامه، با دیگر «یاران مهاجرش»؛ گنجینه های «جهاد» را،
از قلعه های افغانستان به دورترین نقاط جهان مسیر داد؛
از فلیپن تا به سودان، و از سومالی تا به چیچن!
دیگر خواب آرام «مستبدان مکاتب طاغوت» را برهم زد؛
خواب این مستبدان حاکم بر کشور های اسلامی را،
از کشورها، به قصر های شان محدود گردانید؛
که نابودی شان، به خلوص نیات مجاهدین پیوند دارد!
اسامه، فرد نیست؛
مکتبی ست، که در مکتب «عزام» شکل یافت:
یکی با «علم جهاد»، و دیگری با «نفس جهاد»، بر این نعمت الهی پیوند زدند؛
نه اینکه پیوند زدند، بلکه از این نعمت الهی بهره بردند؛
چونکه «نفس جهاد»، در عدم «فهم جهاد»، لغزیدن دارد؛
لغزیدن یکه، دیگران را از «قلعه های جهاد»، پائین انداخت، و «مهاجرین مجاهد» را به قلعه ها کشانید.
رمزی که «عمر» آن را دانست:
بلی، ملا محمدعمر «مجاهد» و یارانش، به این رمز خوب پی بردند،
و در فهم این رمز، عزت مهمانان شان را بر بقای نظام شان ترجیح دادند.
«عمر» دانست که در مکتب اسلام، «ترور» جا ندارد؛
و این توطئه یست بر «صدیقیان»!
پس تو ای مهمان، ای «اسامه»، بخواب؛
بخواب همچو میزبانت (عمر)!
آرام بخواب!
آرام بخواب؛ که رمز دعای «پدر پیامبران» را خوب دانستی!
رمز دعای ابراهیم علیه السلام:
وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ ﴿الشعراء:٨٤﴾
و نزد آيندگان نيکنامم گردان!
این «نیکنامی»، تنها «نامیدن» نیست؛
این «نیکنامی»، عبادت پس از مرگ می باشد؛
عبادتی که، فرد در عدم حضور حیات دنیوی اش، به «رفعت درجات» نایل می یابد.
بخواب ای صدیق، که به پیمانت وفا کردی:
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ﴿احزاب:٢٣﴾
در میان مؤمنان مردانی هستند که با الله راست بوده اند در پیمانی که با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سرکشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا کی توفیق رفیق میگردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند کرد). آنان هیچ گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و کمترین انحراف و تزلزلی در کار خود پیدا نکردهاند). [«قَضی نَحْبَهُ»: به نذر خود وفا کرد. مراد از نذر، موت است. یعنی جان خود را فدا کرده است و شربت شهادت را نوشیده است.]
خوشبختید، ای «مردان با وفای الله»؛
خوشبختید، ای نمونه های از «جهاد این عصر»:
- شهزادۀ مجاهد؛ (اسامه رحمه الله)
- حاکم عادل؛ (ملا محمدعمر رحمه الله)
- کوۀ از صبر و استقامت؛ (دکتور شیخ عمر عبدالرحمن رحمه الله)
- عالم مجاهد و همیشه مهاجر (دکتور عبدالله عزام رخمه الله)…
بخوابید؛
آرام بخوابید، که آرامش این خواب تا روز حشر، ساعتی بیش نیست!
خوشبختید، از ثمرۀ امتحان نهایی تان که:
نیکان از شما به نیکی یاد می کنند، و بدان از شما به بدی نام می برند!
هر دو در غنای حسنات تان سعی دارند:
نیکو نامیدن، نیکان- دعایست از برای «رفعت درجات» شما؛
و بدگویی، بدکاران- جریمۀ ست از حسنات ایشان، در «رفعت درجات» شما!
پس آرام بخوابید!
بخوابید که از خود، «نیکنامی» بجا گذاشتید، که تا «روز حشر»، کوه های از «حسنات» را برایتان ذخیره می دارد؛
رمزی که ابراهیم علیه السلام برای بشر آموخت؛
و شما خوش نصیبان، بهترین آموزندگان آن بودید!
بخوابید!
آرام بخوابید، که این راه، راه فردگرایی، تنظیم گرایی و نژاد گرایی نیست؛
راه شما خوشبختان، راه اصیل «قرآن و سنت» است، که همیشه پیروز خواهد بود.
تنویر: {اللهم إنی أسألک حُسن الخاتمة} (الهی، انجام نیک از تو میطلبم!)



