
عصر طلایی خلافت اسلامی و عوامل از هم پاشی آن
ابوالیاس جهادوال
نظام اسلامی که همزمان با هجرت پيامبر اسلام حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) از شهر مکه معظمه به مدينه منوره بناء نهادینه شد، با فتح مکه معظمه و نیمه غربی جزیره عرب توسط سپاهيان اسلام پايههای آن تحکيم گردید و طی پنج قرن از سال ۸۱ ـــــ ۵۹۷ ه ق ـ (۷۰۰ ـــــــــ ۱۲۰۰ م) از لحاظ نیرو، نظم، انکشاف قلمرو، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندهگانی، وضع قوانین منصفانه انسانی، ادبیات، علم و فلسفه سیر سعودی خود را پيمود.
پس از رحلت پيامبر بزرگ اسلام، در دوره های خلفای راشیدین دامنه حاکمیت نظام اسلامی به ( روم شرقی)، فلسطین، دمشق، يرموک، بيتالمقدس، ايران، خراسان، سيستان، اندلس، آزاربايجان، ارمنستان، اردن، سوريه، لبنان و مصر وسعت و گسترش یافت.
همچنان در زمان خلافت اموی ها قلمرو حکومت اسلامی تا قبرس، قسطنطنیه ( استانبول امروزی)، ملتان، پنجاب، سودان، بخارا، سمرقند، هند، سند و اسپانیا گسترش يافت.
پس از آن حاکمان عباسی نیز لشکر کشیهای گسترده و پیاپی را بر هندوستان آغاز کردند و آن کشور را نیز تحت تسلط امپراطوری خود در آوردند.
علاوه بر آن سلطان محمد فاتح یکی از اومرای خلافت عثمانی قسطنطنیه ( استانبول امروزی) و بخشهای مهم قاره اروپا از جمله مجارستان، صربستان و… تحت حاکميت خود در آورد.
این درست زمانی بود که دین مبین اسلام در میان اروپایی ها با سرعت در حال گسترش بود و تعداد زیادی از جوانان اروپایی به آموزش زبان عربی رو آوردند که این وضعیت سبب ناراحتی رهبر مذهبی مسیحیان شد که گويا جوانان شان سراغ کتابهای علمی اسلامی میروند و از کتاب عیسیویت روی میگردانند.
یکی از تاریخ نویسان معاصر غربی، گلاب، می نویسد: مسلمانان در دانش، صنعت و فن خیلی پیشرفت داشتند، آنّها بودند که الجبر، مثلثات و لگاریتم را اختراع کردند و دانش نو ریاضی را همراه با به کار بردن صفر، به اروپاییان عرضه داشتند. نوشته های مسلمانان در زمینه کیمیا، طبابت ، جراحی و چشم تا قرنها در پوهنتون های اروپا به عنوان متون اصلی درسی به کار می رفت. آنان با آوردن شیوه تهیه و تولید کاغذ، با اروپا در گسترش دانش کمک فراوان کردند.
اما متأسفانه پس از سقوط خلافت عثمانی در ۲۸ رجب ۱۳۴۲هـ ق دامنه حاکمیت نظام اسلامی استوار بر مبنای شریعت اسلامی برچيده شده و زمینه برای حاکمیت نظام های کمونيستی و امپرياليستی فراهم گردید.
این انحطاط و شکست امپراطوری واحد مسلمین عوامل زیادی دارد که بهطور مشخص، از سه عامل عمده آن نام میبریم:
1. انحراف حاکمیان عثمانی از دین و جنگ های داخلی؛
2. حمله مغولها؛
3. جنگهای صلیبی.
۱) انحراف حاکمان عثمانی از دین، جنگهای داخلی، فقدان روحيه و حدت مسلمين، تفرقه های مذهبی و نژادی، هجوم فرهنگی غرب و از بین رفتن آثار فلسفی، فرهنگی، هنری، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اسلامی باعث شد كه از اقتدار مسلمان ها و كشورهاي اسلامي به شدّت كاسته شده و زمینه به دسایس دشمنان فراهم شود، تا با آسانی دستآورد های تمدن اسلامی را به نفع خود مصادره کنند و یا آن را وارونه جلوه دهند. به این ترتيب در اواخر قرن ششم، امپراطوري عثمانی قبل از حمله خارجیها بې نهایت ناتوان و متلاشی شده بود، که دشمنان اسلام( صليبیها از غرب، گرجی ها از شمال و تاتار ها از شرق) با استفاده از فرصت بر آن تهاجم آوردند.
۲) مغولها به سرکردهگی چنگیز، بر ممالک اسلامی حمله کردند و با قتل عام، غارت و تخريب زیربناهای سرزمینّهای اسلامی نخست ترکستان و سپس شهرهای دیگری را تسخير کرد. بعد از وی هلاکو و تیمورلنگ نیز با تداوم وحشتهای چنگیز مناطق خراسان، گرگان، مازندران، سیستان، افغانستان، فارس، آذربایجان،کردستان و بغداد را اشغال کردند و به پیشروی خود تا سرحدات شام ادامه دادند. آنها طی اشغال خود بيش از ۲۴هزار تن از علماء و روشن فکران مسلمان را به شهادت رسانیدند. کتابخانه ها را تخريب و کتابهای آنرا به دریای دجله انداختند تا حدی که از اثر کثرت کتاب، در رود خانه سدی ایجاد شد، بناءً ناگزیر بقیه کتابها را آتش زدند.
۳) جنگهای صلیبی (1095ـ 1291م ) عامل مهم دیگر متلاشی شدن تمدن اسلامی بود. گوستاو لوبون مینویسد: در جریان جنگهای صلیبی، که لشکری از مسیحیان به شهرهای اسلامی هجوم آوردند، یکی از تفریحات شان سرزدن، قطعه قطعه کردن و به آتش زدن مسلمانان به خصوص زنان و اطفال بود و اموال آنها را غارت میکردند.
این از جمله عواملی بود که در اثر بالاخره امپراطوری مقتدر مسلمانان از هم پاشید و غربی ها و شرقی ها با کمک عوامل قدرت سرزمینهای اسلامی در استعمار خود در آورده و بر امور مادی، اندیشه، فرهنگ و شیوههای زندهگی آنها حاکم شوند.
با وجودیکه در ۲۵ سپتمبر ۱۹۶۹ ميلادی در واکنش به آتشسوزی مسجدالاقصی، سازمان همکاریّ اسلامی (OIC)با عضویت ۵۷ کشور اسلامی بهمنظور حفاظت و حمایت از منافع جهان اسلام ایجاد شد. اما در برابر تجاوز اتحاد جماهر شوری سابق بر افغانستان در سال ۱۹۷۹میلادی، تجاوز سال ۱۹۹۱ امریکا بر کشورهای خلیج و همچنان تجاوز ۴۸ کشور غربی بر افغانستان، عراق، سوریه و یمن هیچ گونه عکس العمل جدی نشان ندادند و نه هم تا هنوز در راستای تأمین منافع کشورهای اسلامی اقدامی ملموسی را برداشته است. قرار معلومات این سازمان نیز به نحوی تحت مدیریت جهان غرب به خصوص امریکایی ها قرار گرفته و آنرا به نحوی در برابر کشورهای اسلامی و حفظ منافع خود به گونه ابزار مورد استفاده قرار میدهد.
چنانچه ذبیحالله مجاهد سخنگوی امارت اسلامی افغانستان نیز در نشست اخیر علمای جهان اسلام در ترکیه به آن اشاره داشت، لازم است تا تمامی کشورهای اسلامی به دور از تعصبات نژادی و مذهبی در محوریت مشتركات اصلی اسلامي متحد شده، در برابر تهديدات دشمن متحدانه استادگی نمایند، و نه گذارند که دشمنان هریک از کشورهای اسلامی را بهگونه متفرق تحت تأثیر خود در آورده و حکومتها را در برابر منافع ملت ّهای شان قرار دهند.



