( حصه چهارم )
دوباره نظری به جهات واساسات اجتماع وتکتل انسانی که پایه های نشلنزم را تشکیل می دهد بندازید وخوب در آن غور وتعمق نمائید , وببینید که آیا اساسات ویا عناصری که نشنلزم بر آن ها استوار می گردد, ریشهء عقلی مستحکمی دارد ویا در حقیقت سراب وتخیلی بیش نیست ؟؟ اینک ما این عناصر را از ناحیهء عقلی مورد بررسی قرار می دهیم .
- نژاد ویا نسل :
نژاد چیست ؟ نژاد جز وحدت در خون چیز دیگری نیست ونقطهء آغاز آن نطفهء والدین است که از آن دربین تعدادی از انسانها رابطهء خون بمیان می آید, سپس دایرهء این رابطه وسعت پیدا می کند وشکل خانواده را بخود می گیرد وسپس شکل عشیره یا قبیله وبعدا بصورت نژاد ونسل تبارز می نماید, وانسان زمانی که باین سرحد نهایی می رسد از نخستین والدش که او را جد اعلی نژادش قلمداد می کند بسیار دور شده می باشد, تا حدی که رشتهء وراثتی که در بین او وجد اعلایش وجود دارد جز شبحی از خیال چیز دیگری نمی باشد ودر دریای نژادش جویچه های زیادی از خون بیگانه سرازیر می گردد, تا آنجا که توان این ادعا برایش باقی نمی ماند که در دریایی نژادش خون خالص یعنی همان خونی که از سر چشمهء اصلیش بجریان افتاده بود درجریان است .
حال اگر باوجود این خلط شدن نسبها بایکدیگر مردم خود را مجبور می دانند که نسبی ویا نژادی را اساسی برای وحدت خویش قرار دهند, پس چه نقص خواهد داشت اگر همان خونی را اساس وحدت ویکپارچگی خود قراردهند که همه در آن شریک اند وآن خون ایشانرا به پدر نخستین شان آدم ومادر نخستتین شاه حوا علیهما السلام ربط می دهد ؟ چه چیز مانع آن می گردد که مردم همگی خود را به نژاد واحد وریشهء معینی منسوب سازند؟
درین شکی نیست آن شخصیت هایی که طبقه های گونا گون مردم ایشانرا منابع اصلی نژاد های شان می دانند چون شجره های شان بررسی گردد, در طبقات بالا تر نسبهای شان, باهم یکجا می شوند ودر نهایت باین اعتراف مجبور می شویم که بگوئیم آنان دارای اصل وریشهء واحد ومعینی هستند, وقتیکه چنین است پس چه جوازی وجود داردکه بر اساس آن مردم را به آریایی ها وسامی ها وغیره تقسیم کنیم!؟
…….ادامه دارد……..

















