(جز: پنجم)
۲ـ وطن پرستی:
وطن پرستی نيز از عناصر نشنلزم ومنظور از آن وحدت براساس محل ،تولد(وطن) می باشد…
اين عنصر بی پايه تر ازعنصر نژاد وخيالی تر از آن است ، زيرا محلی که هر انسان در آن تولد می شود در عرض وطول خويش بيش از چند متر نمی باشد،وهر ګاه انسان این محل محدود را وطن خويش بداند، پس وی نخواهد توانست هرمنطقه زمين را که خارج از آن است ، وطن خويش بشمار آرد ،چه تنها محل تولدش که بيش از چند متر نيست وطن اوست ونه بيشتر ولی او درگرد اين محل (محل تولد) خطی رسم می کند که چندين ميل واحيانا صدها وهزاران ميل از آن دور است ، ومی ګويد که منافق داخل در اين خط ،وطن اوست وآنچه بيرون از اين خط است هر گز ربطی باو ندارد.
اين سخن جز تنگ نظری چيزی نيست ،والا چه چيز مانع آنست که اين خط را از شرق به غرب واز جنوب به شمال زمين امتداد دهد وآنګه بګويد که اين وطن من است؟ چه باساس دليلی که وی قطعهء کوچکی از زمين را به هزاران ميل وسعت می دهد وآنرا وطن خود می نامد باساس همان دليل می تواند اين قطعه را چنان وسعت بدهد که همهء زمين را دربر بګيرد.
وانسان اګر از تنگ نظری کار نگيرد ، می تواند بدون کدام ابهام وغموض ببيند ودرک کند که اين بحرها وکوه ها ودرياهايی که او آنها را بزعم خود حدود وطن خويش بشمار می آرد وبا اين حدود بين منطقه يی از زمين ومنطقهء ديگری از آن فرق قايل می ګردد،همه جز اجزای زمين واحدی نيستند ،پس چرا اين بحرها وکوه ها ودرياها را زنجيري برای جدا کردن قطعه محدودی از زمين واختصاص دادن آن بخود ، می ګرداند؟
وچرا نمی ګويد که همهء زمين از آن اوس وساکنان زمين همه هموطنان او هستند و او درهرقطعهء از خاک مالک چنان حقوقی است که برايش درقطعهء کوچکی که محل تولد می باشد، وطول وعرضش بيش از چند مترنيست ، ميسر است؟.
















