بسم الله الرحمن الرحیم
نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند
به مناسبت سی و هشتمین سالروز قیام سوم حوت 1358
سوالی که در هر «ذهن سالم» خطور می نماید؛
در حالی که عاملش خیلی به ما نزدیک و در درون شکم های ما نهفته است!
بلی، احساس «قیام های قبلی»، در «شهرنشینان کنونی» کمتر پیداست!
قیام ها، تظاهرات، اعتصابات و انواع عکس العمل های مردمی در برابر «مشت آهنین» طاغوت- و تجاوزگر شوروی؛
و سکوت ذلت بار در برابر «لبخند دموکراسی» طاغوتیان و تجاوزگران مؤتلف ناتو، به سرکردگی امریکای جنایتکار!
بلی:
«دیروز»؛ تجاوز «مشت آهنین»، با آن همه فضای خفقان، رعب، وحشت، و عدم انعکاس رسانی؛ تاریخ درخشانی شهرنشینان را درج صفحاتش نمود، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان در برابر «لبخند دموکراسی»، در رقابت های انتخاباتی و کشت انواع مفاسد از هم سبقت می جویند، و بر ادامهٔ تجاوز، ممد متجاوزین می گردند!
«دیروز»؛ شهرنشینان تجاوز را، تجاوز بر حریم شان می پنداشتند، و مبارزه بر علیهٔ آنرا، شهامت و افتخار خویش می دانستند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان تجاوز را، همکاری و روند لاینفک ترقی و پیشرفت می شمارند، و در عدم حضور متجاوزین، خویش را غرق شده در باتلاق فقر و عقب ماندگی احساس می دارند!
«دیروز»؛ احساس شهرنشینان در برابر تجاوز، از اعماق قلب های شان بر می خاست و در رویا رویی با متجاوزین، احساس شان را در عمل پیاده می کردند، اما؛
«امروز»؛ احساس شهرنشینان در برابر متجاوزین، در محوطهٔ دهن و کاربرد واژه ها و جملات زیبا خلاصه شده، و با کوبیدن «حق و باطل» در یک سطح، از طریق تلویزیون ها جامهٔ عمل می پوشاند!
«دیروز»؛ شهرنشینان با نفرت در برابر متجاوز، فامیل ها و اموال شان را از ساحات کنترول متجاوزین بیرون می ساختند، تا به راحتی در برابر متجاوزین بایستند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان با اشتیاق، فامیل ها و دارایی های شان به کشور های متجاوز انتقال می دهند!
«دیروز»؛ شهرنشینان «مسئولیت اشتراک» در برابر تجاوز را (حتی در کمترین شکل) در خود احساس می داشتند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان بر تجارت و فخر فروشی کارنامه های نیک گذشتگان فقط اکتفا می دارند!
«دیروز»؛ شهرنشینان دارایی های خویش را فدای ضربه زدن به متجاوز می کردند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان دارایی های خویش را مدیون حضور متجاوزین می دانند!
«دیروز»؛ شهرنشینان بورس های (به اصطلاح) تحصیلی پکت تجاوزگر وارسا را به خود اهانت و ننگ می پنداشتند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان از برای رسیدن به کشور های تجاوزگر، از تمامی هستی شان می گذرند!
«دیروز»؛ شهرنشینان معتقد بر جهاد و مبارزه در برابر متجاوزین بودند (حتی اگر خود نیز در آن سهم نمی گرفتند)، و مجاهدین را گرامی می پنداشتند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان ضمن عدم اعتقاد بر جهاد؛ مجاهدین را به دیده ای حقارت نگریسته، و در کم رنگ سازی واژه های اسلامی، آخرین تلاش شان را به خرچ می دهند!
«دیروز»؛ شهرنشینان حضور افراد در «اردو» و «پولیس» را جبری از سوی حکام بر فضای شهر ها می دانستند. به همین خاطر افراد شامل در آن، در خود احساس حقارت و ننگ می نمودند، و در کمترین فرصت، و با مساعد شدن جوی فرار، آنجا را ترک می گفتند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان حضور در «اردو» و «پولیس» را دفاع از حاکمیت ملی توجیه داشته، و در کنار متجاوزین فخرفروشی نیز می دارند!
«دیروز»؛ شهرنشینان حضور افراد در نیروهای امنیتی «خاد» را لکهٔ ننگ، نتنها برای خانواده بلکه برای قوم خویش می پنداشتند، و از آنها دوری می جستند. به همین علت آنها هویت شان را مخفی نگه می داشتند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان با نیروهای امنیتی «خاد» روابط نزدیک داشته، و حتی آنها را قهرمان و استوه خویش نیز می پندارند، و با مردار شدن شان، سوگواری های بزرگی را نیز به راه می اندازند!
«دیروز»؛ شهرنشینان، جنگ در برابر «اجیران متجاوزین» را، هیچگاهی «برادر کشی» نمی نامیدند، اما؛
«امروز»؛ شهرنشینان، همچو جنگ را «برادرکشی» نامیده و زمینه های حضور افراد بیشتر را در صفوف «اردو» و «پولیس» اجیر مساعد می گردانند!
«دیروز»؛ … و «امروز»؛…
پس عدم احساس «قیام های قبلی»؛ در «شهرنشینان فعلی» چییست؟
این تفاوت های احساس شهرنشینان «دیروزی» و «امروزی» را می توان با اختصار در یک اصل اساسی از دستورات الهی، خلاصه ساخت!
اصلی که در پذیرش دعا های بندگان به بارگاه ایزدمتعال نیز نقش محوری (پس از نیت نیک) دارد!
اصلی که با ما خیلی نزدیک است؛
خیلی نزدیک و در درون شکم های ما؛
و آن غذاست!
بلی! غذا؛
این تفاوت ماهیت غذاست، که تفاوت «احساس» را پدید می آورد!
بلی! تفاوت غذای حلال و حرام!
اینکه افراد احساس شان را هر نوع توجیه بدارند، صرفاً از برای بیرونی ها می باشد؛
در حالی که خود به حقیقت آن آگاهست:
بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿١٤﴾
اصلاً انسان خودش از وضع خود آگاه است (و خود انسان حجّت و گواه بر خودش است. چرا که اعضاء او گواهی بر اعمال او میدهند (فصّلت / 20، یس / 65)
وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ ﴿١٥﴾
اگر چه (در دفاع از خود) عذرهايش را در ميان آورد.
و نباید فراموش کرد که ائتلاف تمامی طاغوتیان و شیاطین، جزئترین خلل و اثری در نظام هستی ندارد!
این تغییر نظام ها، و رفت و آمد افراد و زرق و برق قدرتمندان، صرفاً از برای بیرون آوردن نیات پنهانی بندگان می باشد، که الله جل جلاله قبلاً از آن آگاه بوده است. چونکه مفسدین انس و جن؛ حتی با آشکار شدن حقیقت روز رستاخیز، با دیده درایی، هنوزهم سعی به توجیه اعمال و پوشانیدن آن می نمایند.
مَا كَانَ اللَّـهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ۗ
(اي مؤمنان ! سنّت) الله بر اين نبوده است كه مؤمنان را به همان صورتي كه شما هستيد (و مؤمن با منافق آميزه يكديگر شده است و مسلمان از نامسلمان جدا نگشته است) به حال خود واگذارد . بلكه خداوند (با محكّ سختيها و دشواريها و فرازها و نشيبهاي زندگي ، از جمله جهاد)، ناپاك (منافق) را از پاك (مؤمن) جدا ميسازد .
بدون شک، علایم دشواری ها بر مجاهدین راستین «امروز» این خطهٔ مظلوم، که در برابر ائتلاف طاغوتیان استقامت و ایستادگی می نمایند، نشانه های از نسیم پیروزی «حق بر باطل» می باشد!
ان شاء الله
تذکر:
به یاد و بود از احساس پاک شهرنشینان کابل «دیروز»؛
گوشه ای از خاطرات خویش را با شما دوستان به اشتراک می گذارم:
امشب «شبی تکبیر»- و فردا «فردای قربانی» است!
برگرفته از کتابی: “از پلچرخی تا گوانتانامو”، فصل “دومین بازداشت”
نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند
ماه حوت 1358 هجری به تأسی از یاد و بود قیام 24 حوت سال 1357 هجری، از حومه های شهر کابل با نعره های تکبیر “الله اکبر” آغاز یافت. مردم چنان به تنگ آمده و دلها از برای اسارت کشور شان در قفس سینه ها در ماتم بودند که فقط نیاز به یک جرقه داشتند. خبر نعره های تکبیر در حومه های شهر، زود همه جا را فرا گرفت و جوانان آماده گی یک قیام بزرگ را می گرفتند. در حالی که صحبت از ده ها هزار قربانی در قیام حوت هرات می رفت، اما ترس ضمن آنکه بر جوانان رخنه نمی کرد برعکس هر یکی در انتظار شهادت بودند. ایشان در صدد جمع آوری بوتل های شیشه یی و تهیه بنزین جهت ساختن بمب های بنزینی بودند. ازین که هیچ فردی در ساختن آن آشنایی نداشت، بمب های بنزینی را در جا های خلوت آزمایش می نمودند. در حلقه ما نیز آماده گی های صورت می پذیرفت اما بازهم در سطح فرهنگی خلاصه می شد. آنهای که توانمندی دستگاه های صوتی را داشتند، سعی بر ثبت نوار های صوتی از تکبیر های دسته جمعی داشتند تا در موقع اش از آن استفاده برند.
شب دوم حوت صدای تکبیر از حومه های شهر کابل به بعضی از نقاط شهر رسید اما بیش از چند ساعتی دوام نکرد تا آنکه شب سوم حوت فرا رسید. همه در انتظار قیام بودند و هنوز سرخی شب از کناره های غربی آسمان دور نگشته بود که غرشی بر فضای کارته پروان پیچید. نعره های تکبیر آغاز گشت و بعضی ها در سینه های شان چنان درد و غصه پنهان داشتند که آواز شان با گریه گره می خورد. آن شبی بود که رأی واقعی مردم بر ضد متجاوزین وسردمداران رژیم دست نشانده به تمثیل کشانیده شد. درآن شب نقش زن افغان و بخصوص دوشیزه های شهر کابل پیشکش تاریخ پُر افتخار کشور می گردید. آنها نمی گذاشتند تا در اوج نعره های تکبیر، سکته گی ایجاد شود و پیهم به نعره های شان ادامه میدادند. با عبور زرهپوش ها و جیپ های خاد، غرش نعره های تکبیر اوج میگرفت و معجزه آسا بر دشمن چنان ترس و خوفی را مستولی می ساخت که با سراسیمگی کوچه ها را ترک می گفتند.
نعره های تکبیر بعد از گذشت چهار ساعت تاهنوز در اوج اش باقی مانده بود. حنجره ها به استراحت ضرورت داشتند و زمانی آن فرا رسیده بود تا از گوینده ها استفاده گردد. “رادیو- گرامافون” بزرگ و “چوبی رنگ” ساخت شوروی را با زحمت به بام منزل بلند برده و بلندگو هایش را به سمت آسمان قرار داده و “کست ریکاردر” را به آن وصل نمودم. نعره های تکبیر ثبت شده در وقفه ها، شور و هیجان آن شب را حفظ نموده و در دوام آن می افزاید.
بعد از نماز صبح با تابیدن نور آفتاب، مردم به کوچه ها ریختند که اکثریت آنها را جوانان و نوجوانان تشکیل میداد. در هر چندصد متری، تجموعات شکل یافته بود و با سرکشیدن نعره های تکبیر و شعار های “ضد تجاوز” مصروف بودند. بعد از گذشت چند ساعت، آرام آرام این تجموعات از کوچه ها به جاده های عمومی کشانده شد. من نیز بطرف جاده عمومی کارته پروان حرکت نمودم. تجموعات کوچک درحال ادغام شدن با حلقه های بزرگ بودند و در چنین حالت، صدای تیراندازی بگوش رسید. جیپ خاد که با سرعت از جانب سرک دوم کارته پروان بطرف “باغ زنانه” در حرکت بود، متواتر و بدون وقفه در حال تیراندازی بسوی تجموعات مردم بود و جوانان بدون کدام هراسی با پرتاب سنگ، جواب آنرا میدادند. درین موقع از بین “چوب فروشی” جوانی ظاهر گشت و سعی داشت تا جیپ را با بمب بنزینی اش مورد هدف قرار دهد که با باران مرمی کلاشینکوف مواجه گشته و بر زمین نقش بست. این حادثه در کنار سنگفروشی های سرک اول کارته پروان در مقابل دکان بابه شکور اتفاق افتید. جوان مذکور درهمان دقایق اول، جانش را به حق سپارید که این خود مسبب خشم جوانان گردید و آنها را بسوی مرکز شهر به حرکت درآورد. جمعیت بزرگ و بزرگتر می گشت و بخود شکل مظاهره را می گرفت. در جوار تعمیر “حق مرادبای” مقابل مارکیت میوه، جمعیت عظیمی که از جانب “شهرارا” نیز پائین شده بودند به جمع ما ملحق گردید. در چنین هنگام، جیپ خاد در محل حضور پیدا نمود و خادیستی که تفنگچه بر دست داشت از آن پیاده گشت تا تظاهرکننده گان را ازهم متفرق گرداند. وی به راحتی گویی که مرمی هایش پلاستکی باشد بسوی تظاهرکنندگان به شلیک آغاز نمود و جوانان یکی پی دیگری بر زمین نقش می بستند. جوانان با دیدن این حادثه و جاری شدن خون همقطاران شان، بسوی فرد خادیست یوریش بردند و وی نیز در جمع مردم به شلیک ادامه میداد تا آنکه مرمی هایش تمام گشت. قهر مردم در حالی که وی را زیر لگد ها خرد میساخت تمثیل دوستی رفقای مادی پرست اش را نیز به تصویر کشاند و آنها با جیپ از صحنه فرار نمودند. پنج جوانی که همچو بسمل در خون می تپیدند بر خشم مردم بیشتر اثر گذاشت و خادیست را تا سرحد مرگ در زیر لگد های شان خرد ساختند. این حادثه درسی از برای قدرتمندان بود که استفاده از زور در برابر نیروی مردم کارساز نبوده و دیده شد که خادیست ها با توصل به خشونت و سلاح، ضمن آنکه مانع قیام نتوانستند شوند، مسبب اوج گیری بیشتر آن نیز گردیدند و مردم را نیز در جهت خشونت کشاندند.
تظاهرات بازهم بسوی مرکز شهر ادامه یافت و در مسیر راه بر تعدادش افزوده می گشت. هنوز یک کیلومتر از تعمیر وزارت معارف فاصله نداشتیم که جمیعت دیگری که از سمت شهرنو به این طرف در حرکت بودند با جمع ما پیوستند. رهبری آنرا آصف یکی از آشنا هایم پیش میبرد که باهم یکجا بطرف مرکز شهر بر حرکت خویش ادامه دادیم. با رسیدن به سه راهی وزارت معارف، کتله انبوه از مردم شکل گرفت که گنجایش تحرک را سلب گردانیده بود. دیری نگذشت که این ساحه نیز شاهد صحنه های خونین گشت. زرهپوشی که از جهت لیسه استقلال در جمع تظاهرکنندگان در حرکت بود بطور بی رحمانه با سلاح های نیمه سنگین اش بر تظاهرکنندگان آتش گشود. عده ی وحشت زده در حال فرار و جستن پناهگاهی بودند و عده ی با دیدن قربانیان خون شان به جوش آمده با سنگ و کلخ بسوی زرهپوش پرتاب می کردند. جاده مقابل شاروالی کابل پُر از شهدا شده و خون، رنگ قیر را پوشانیده بود. متوجه آصف گشتم که نیم از جمجمه سر اش از تن اش جدا شده و در کنار دیگر شهدا در بالای جاده افتاده است. اوج احساسات مردم بار دیگر پیروزی خون بر شمشیر را تجلی داد و زرهپوش دوباره بسوی ارگ عقب نشینی نمود. مردم سعی می داشتند تا زخمی ها و شهدا را از روی جاده بردارند اما برای شان بجز از مسجد دیگر پناهگاهی نبود. مسجدی که در دامنه قول آبچکان قرار داشت دیگر گنجایش شهدا را نداشت. قیام نیز به حالت بن بست رسیده بود و معلوم نبود که چه اتفاق می ورزد و در انتظار چه باید بود. اما آنچه از پیام آن معلوم بود، انزجار و نفرت مردم از رژیم دست نشانده و متجاوزین بود.
جاده “جوی شیر” بین پلازا هوتل و لیسه آریانا در کنترول مطلق مردم قرار داشت. جوانانی که جیپ های دولتی را به غنیمت گرفته بودند در مسیر این جاده در گشتزنی بودند. یکی از جیپ ها که ترپال اش را دور ساخته بودند با بیرق سفید که در آن کلمه توحید نوشته شده بود مزین گردیده و افرادی چند با سلاح های سبک در حال گشتزنی بودند. از وضع چنان پیدا بود که شب سوم حوت بعضی از ماموریت های پولیس زیر یورش مردم قرار گرفته که آنها مسلح بودند. در بالای هوتل پارک و پلازا نیز افراد مسلح مردمی به چشم میخورند که ساحه را زیر نظر داشتند.
درین مسیر با دوست برادرم “ضیا الله” که دروازه بان تیم جوانان و تیم ملی کشور بود سرخوردم و از من خواست تا از طریق کوچه های عقبی هوتل پارک به مسیر سینمای پامیر حرکت نمایم. زمانی که در کوچه “جوی شیر” که در آغاز دامنه های کوه آسمایی قرار داشت رسیدیم با “صدیق زرگر” قهرمان “پهلوانی” افغانستان که دوست ضیالله بود سرخوردیم و وی نیز با ما همراه گشت.
هنوز چندصد متر به مسیر خود ادامه نداده بودیم که با “عزیز” فوتبالر تیم ملی کشور که وی نیز از دوستان ضیالله بود سرخوردیم. وی که منزل اش در همان جا بود از ما خواست تا چند لحظه ی آنجا بمانیم و بعد از رفع خستگی، یکجا به مسیر خود ادامه بدهیم. وی از منزل نوشیدنی برای همه تعارف نمود و سر صحبت نیز آغاز گردید. هریک از اتفاقات مناطق شان و از شب سوم حوت حکایت داشتند و در ضمن انزجار و نفرت شان را از وضع کنونی کشور و رژیم ملحد “کارمل” بیان میداشتند. این که جوانان نامور و قهرمان کشور را در بین صفوف یکتاپرستان و در کنار حرکت مردمی یافتم بیشتر قوت قلب برایم گشت که مصداق مردمی بودن این حرکت، تجمع تمام اقشار بدورهم بود. تاهنوز یک ساعتی از صحبت ها نگذشته بود که از دور متوجه طفلی گشتم که با سرو وضع وحشتناک که قشری ضخیم از خون با گردوخاک وی را پوشانده بود بطرف ما می آمد. زمانی که نزدیک گشت متوجه گشتم که برادر کوچک ام است و ضیالله با وارخطایی پرسید: “هارون جان زخمی شده یی؟”
وی گفت: “نی خون شهداست! زمانی که من از شدت باران مرمی در جوی “جوار سینمای پامیر” پناه برده بودم، برمن شماری از زخمی ها و شهدا افتاده بودند. بعد از یک مدت زمانی که از شدت فیرها کاسته شد خود را از زیر اجساد بیرون آورده و به این سو فرار نمودم.”
این خبر بیانگر سرکوب قیام در ساحات سینمای پامیر، چنداول، جاده میوند و گرد و نواحی آنجا بود که مانع پیشروی ما به آنطرف گردید. عصر داخل شده بود و چند ساعت محدود به تاریکی شب باقی نمانده بود. سیستم های ترانسپورتی در کل شهر فلج و فاصله تا منزل نیز طولانی بود که باید با پای پیاده طی می شد.
ظلم و شکنجه ی رژیم ملحد بر قیام کنندگان سوم حوت، سایه یی از ترس و وحشت را بر فراز شهر کابل مستولی ساخته بود اما بازهم صدا های تکبیر “الله اکبر” بطور پراگنده در شب چهارم حوت نیز ادامه داشت.
هرچند قیام سوم حوت ظالمانه و بطوری وحشیانه ی سرکوب گردید اما حکمتی را برای باشندگان کابل با خود به ارمغان آورد که آن، شناخت زنجیره یی همسایه ها از یکدیگر شان بودند. آنهای که در آغاز در جمع “تکبیر گویندگان” پیوستند که اکثریت را تشکیل می دادند- مخالفین رژیم کمونیستی، آنهای که بعد از گذشت چند ساعت سهم گرفتند- مردمان بیطرف و یا ابن الوقت و آنهای که درین جمع اشتراک نورزیدند- طرفدارن و خوشبینان رژیم بودند. از اینکه گروه اول و دوم را بیش از 95% از جمعیت مردم تشکیل می داد، شناسایی و تعقیب آن برای رژیم غیرممکن بود و زندانی ساختن کل جمعیت شهر از توانمندی شان نیز خارج بود.
این قیام درسهای بزرگی را با خویش به ارمغان داشت که هیچ طرفی به آن ارج نگذاشتند:
– رژیم کمونیست کابل با پشوانۀ باداران شوروی شان از ببرک کارمل گرفته تا کمیتۀ مرکزی و شورای انقلابی اش که می بایست درک می کرد که این سرزمین جای پای از برای اندیشه های کفر و الحاد ندارد و به اراده مردم تسلیم می گشت اما در خمار قدرت، بقتل عام مردم بیشتر سعی میداشت؛
– متجاوزین که می بایست از این قیام ها چنان درس می گرفتند که این مردم را نمی توان به اسارت کشاند، غرق در نیشه ی انترناسیولیزم جهانی بودند؛
– مجاهدین که می بایست بیشتر متوجه فرهنگ سازی اسلامی در شهرها میشد، بیشتر به جهاد مسلحانه تمرکز داشتند.


















