مفتي فضل هادي
قول صحابی و اجماع امت نزد غیر مقلدین حجت نیست
به نزد غیرمقلدین قول صحابی و اجماع امت آنحضرت دلیل وحجت شده نمی تواند . اینها می گویند که دین اسلام در دو چیز منحصر است . کتاب الله وسنت رَسُولُ اللهِ ه . چنانکه یک عالم غیر مقلدین نواب نورالحسن میگوید . ” اسلام کی اصل دو میں منحصر هي کتاب الله اور سنت رسول الله “
دلایل اسلام در دو چیز منحصرمیباشدکتاب الله و سنت رسول الله ه .
در یک جای دیگر همین نواب میگوید.
” اجماع کوئی چیز نهیں هے”.
یعنی اجماع کدام چیز (دلیل ) نیست .
یک علم دیگر اینها بنام نواب بهوپالی در کتاب خود میگوید .
“خلاصه کلام یه که صحابه کرام کی تفسیر سے دلیل قائم نهیں هو سکتی بالخصوص اختلاف کے موقعه پر .“
يعني خلص كلام اين است كه كه با تفسير صحابه كرامن دليل گرفته شده نمى تواند بالخصوص در جاى كه اختلاف باشد .
در کتاب دیگر خود بنام تاج المکلل می گوید .
“صحابی كا فعل حجت بننے کی صلاحیت نهیں رکهتا. ”
يعني فعل صحابى صلاحيت حجت بودن را نه دارد .
یک عالم دیگر غیرمقلدین میا ں نذیر حسین مگوید .
” صحابی کے افعال سے استدلال نهی کیا جا سکتا “
یعنی از افعال صحابی استدلال گرفته شده نمی تواند .
استدلال برای حجت بودن قول صحابی واجماع امت
علماء اهل سنت والجماعت می فرمایند که قول وفعل صحابی واجماع امت مرحومه رَسُولُ اللَّهِ ه در احکام دینی حجت است . خداوند متعال می فرماید .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ .
یعنی اطاعت خدا ورسول خدا رابکنید . ومردمان از شما که صاحب امر باشد .
ببنید در این آیه مراد از وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ آن مردمان هستند که زمه در دین دارند و آن اصحاب کرام ن هستند . گویا الله تعالی می فرماید که اطاعت الله ورسول الله را بکنید و اطاعت اصحاب ن را بکنید که امر وزمه در دین دارند . این به این معنی است که قول انها را در دین حجت بگیرید . واگر کسی بگوید که مراد از وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ خلفاء راشدین هستند . باز هم این آیه حجت ودلیل بر همین مدعی شده میتواند . بخاطریکه خلفاء راشدین ن هم اصحاب پاک رَسُولُ اللَّهِ ه هستند . ودیگر اینکه این آیه وحکمش در وقت رَسُولُ اللَّهِ ه نازل شده و در آن وقت همرای خلفاء راشدینن دیگر اصحابن هم وجود داشتند . ودر آن وقت از خلفاء راشدین هیچ کس خلیفه نه بودند . کل آنها در زمره اصحاب رَسُولُ اللَّهِ ه حساب می شدند بنأ از این ایه بصراحت معلوم میشود که قول وفعل انها در دین حجت است وحجت شده می تواند .
استدلال از احادیث رَسُولُ اللَّهِ صلی الله عليه وسلم
1: رَسُولُ اللَّهِ ه امت خود را به پیروی از اصحاب کرام رضى الله عنهم امر نموده و قول آنها را در ترتیب ادله شرعیه بعد قول رَسُولُ اللَّهِ هحجت گذاشته . چنانکه در یک حدیث ترمیذی و الحاکم چنین آمده .
عَنْ أَبِى الزَّعْرَاءِ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم اقْتَدُوا بِاللَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِى مِنْ أَصْحَابِى أَبِى بَكْرٍ وَعُمَرَ وَاهْتَدُوا بِهَدْىِ عَمَّارٍ وَتَمَسَّكُوا بِعَهْدِ ابْنِ مَسْعُودٍ ». قَالَ هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ .
حضرت عبدالله بن مسعودت می فرماید : که رَسُولُ اللَّهِ ه فرمود . بعد من از اصحاب من ابوبکر وعمر م را اقتداء بکنید . وپیروی به رهنمائی عمار ا بکنید . وحجت بقول ابن مسعود ا بگرید .
همچنان حضرت حُذَيْفَةَ ت روایت می کند .
۱ : عَنْ حُذَيْفَةَ رضى الله عنه قَالَ كُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ النَّبِىِّ -صلى الله عليه وسلم- فَقَالَ « إِنِّى لاَ أَدْرِى مَا بَقَائِى فِيكُمْ فَاقْتَدُوا بِاللَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِى ». وَأَشَارَ إِلَى أَبِى بَكْرٍ وَعُمَرَ.
حضرت حذیفه رضى الله عنه می فرماید . که در مجلس رَسُولُ ه نشسته بودم . پس رَسُولُ اللَّهِ ه فرمود من نمی فهمم که من تا چه وقت همرای شما باقی بمانم پس پیروی بکنید بعد من به آنها واشاره کرد به حضرت ابوبکر وحضرت عمر رضى الله عنهما .
در بعض روایات حضرت حذیفه ااضافه شده .وَاهْتَدُوا بِهَدْىِ عَمَّارٍ وَتَمَسَّكُوا بِعَهْدِ ابْنِ أُمِّ عَبْدٍ . یعنی پیروی بکنید به رهنمائی حضرت عمار رضى الله عنه و حجت بگرید به بعهد ابن ام عبد یعنی حضرت عبدالله بن مسعود ن عنه .
در احادیث ذکر شده مافوق بصراحت رَسُولُ اللَّهِ ه پیروی اصحاب ذکر شده را امر کرده . ومقصود از این پیروی این است که قول وفعل انها را در دین حجت بگرید .
۳ : عَنْ عُبَيْدِ اللهِ بْنِ أَبِي يَزِيدَ قَالَ : كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ ، رَضِيَ الله عَنْهُ إِذَا سُئِلَ عَنِ الأَمْرِ فَكَانَ فِي الْقُرْآنِ أَخْبَرَ بِهِ , وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِي الْقُرْآنِ , وَكَانَ , عَنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَخْبَرَ بِهِ , فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَعَنْ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ رضي الله عنهما , فَإِنْ لَمْ يَكُنْ قَالَ فِيهِ بِرَأْيِهِ.
عُبَيْدِ اللهِ بْنِ أَبِي يَزِيد F می فرماید که چون از حضرت عبدالله بن عباسن در مورد یک مسئله پرسیده می شد . اگر در قران (جواب آن) می بود به آن خبر می داد . واگر در قران نمی بود واز رَسُولُ اللَّهِ ه ( جواب آن ) می بود به آن جواب می داد . واگر از رَسُولُ اللَّهِ ه (جواب آن ) نمی بود پس از قول ابوبکر وعمر رضى الله عنهما آن را جواب می داد . واگر در قول حضرت ابوبکر وحضرت عمر م نمی بود برای خود قیاس می کرد وجواب آن را می داد .
ببینید جناب صحابی جلیل القدر حضرت ابن عباس ا قول شیخین (حضرت ابوبکر وحضرت عمرم )را در مسایل حجت گفته وآن را بعد قول رَسُولُ اللَّهِ ه در ترتیب ادله احکام شمرده . اگر قول وفعل صحابی حجت نمی بود چرا جناب حضرت عبدالله بن عباسن قول شخین را حجت میگرفت . پس معلوم شد که قول وفعل صحابی در دین حجت ودلیل شده می تواند .
(((ادامه دارد)))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[2] : عرف الجاوی ص : ۳ .
[3] : بدورالاهله ص : ۱۳۹ .
[4] : التاج المكلل ص: ۱۹۲ .
[7] : رواه الترميذی رقم ۳۷۴۴ والمستدرک رقم: ۴۴۵۶ .
[8] : قال الشيخ الألباني : صحيح .و قال شعيب الأرنؤوط : حديث صحيح
(رواه الترميذی رقم : ۴۰۲۵ . وابن ابی شيبه فی مصنفه رقم: ۳۲۶۰۵ .
[9] : رواه الدارمی رقم 168 و مصنف ابن ابی شيبه رقم 23448 وازالَة الخفاء ج1 ص297

















