تهیه و نگارش: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند
پدر، که امام بود؛ امام جامعه ی بشری؛ و فرزند عضو شورای جماعتی بود، که پدر مؤسس و بنیانگذار آن!
پدر در ساعت هشت شام دوازدهم فبروری سال 1949 میلادی به وسیله مرمی هایی که از یک موتر سازمان استخبارات مصر به سویش فیر گشت شهید گشت؛ و فرزند روز جمعه پنجم فبروری 2016 در سن 82 سالگی جان را به جان آفرین تسلیم کرد!
آن یکی حسن البنا بود، که در ماه اکتوبر سال 1906 در قریة «شمشیره» از مربوطات ولایت «محمودیه» کشور مصر، چشم به جهان گشود و پدرش مرحوم «شیخ احمد عبدالرحمان البنا» امام مسجد قریه و از فارغ التحصیلان الازهر بود که از بزرگترین محدثین زمان خود به شمار می رفت و نزد دوستان و علمای آن روزگار به «ساعتچی» مشهور بود، چون به کار ساعت سازی و تعمیر ساعت می پرداخت، زیرا مردان بزرگ همچو پیامبران، دین را وسیله ای معیشت شان قرار نمی دادند.
و این یکی سیف الاسلام بود، که در ماه نوامبر 1934 چشم به جهان گشود و پدرش حسن البنا نیز همچو جدش نمی توانست با شغل معلمی مخارج زندگی و تحصیل اش را تأمین بدارد، به همین خاطر ضمن تحصیل و شغل معلمی در یکی از دکان های بقالی قاهره، کارگری می نمود!
بلی! برین نکته خوب دقیق شویم و زندگی گذشته و حال رهبران «مجاهدنما» کشور خود را با این رادمردان و مجاهدان مخلص و راستین به مقایسه کشانیم. و سیری زنیم به داستان تأسیس اخوان المسلمین:
امام حسن البنا بعد از فراغت از «دارالعلوم» پوهنتون قاهره به تدریس زبان و ادبیات عرب در مدارس ابتدایی «امیریه» واقع در شهر اسماعیلیه در منطقه کانال سویز پرداخت. شهر اسماعیلیه شهری خارجی ها و بیگانه نشین ها بود، که در آنجا ثروت بیشماری را اندوخته – و مقیم گشته بودند . مصریهای فقیر را به کار گماشته و با آنان همچو برده رفتار می کردند و مردم بیچاره، بیشتر عمر خود را در قهوه خانه ها و پارک های شهر می گذراندند. حسن البنا در آنجا با چشم خود ظلم و تسلط ناروای انگلیسی ها را بر تمامی امور اقتصادی، سیاسی و نظامی مصر مشاهده کرد و پاره پاره شدن سرزمینهای اسلامی را به کشورهای کوچک، احساس نمود. او می دید که عده ای از فضای تحصیلی و مباحث علمی، چنان تصورات عجیب و غریبی را کسب نموده اند که مضمون همه آنها قیام علیه دین و آداب و رسوم مردم بوده و به دنبال برپایی نظام مادیگری و وارداتی غربی هستند که توسط اساتید گماشته شده ترزیق می گشت.
ورود حسن البنا به شهر اسماعیلیه وسیله ای گردید برای جنبش و تحرک مردم و آشنایی آنها به معتقدات و تفکر اسلامی. عقیده و تفکری که بر اثر نقشه های استعماری به دست فراموشی سپرده شده بود. امام حسن البنا کار ارشادی خود را از قهوه خانه ها شروع کرد، با مردم آشنا گردید و دائم با آنها در تماس می بود. مردم به سخنان او با شوق زیاد گوش می دادند و کم کم به او و سخنان حیاتبخش اش، انس می گرفتند .
امام حسن البنا طی چند ماه، دقیقاً اوضاع و عوامل تأثیر کننده در جامعه را بررسی و به عوامل مؤثر آن (علما، شیوخ طریقت، اعیان و اتحادیه های شهری) اهمیت و توجه بیشتر بخرچ داد. به آنها احترام می گذاشت و طی جلسات و سخنرانی های دینی، اجتماعی، سیاسی با آنها ارتباط می داشت و بسیاری از آنان را از جمله روشنفکران را برای قبول دعوت در آینده آماده می ساخت.
سرانجام در ماه ذالقعده 1347 (1928) شش تن از کارمندان مصری پایگاه نظامی انگلیس که تحت تأثیر درسها و سخنرانی های امام قرار گرفته بودند به دیدار وی آمدند. آنها در حالی که صدایشان پر از قدرت بود و چشم هایشان برق می زد با چهره هایکه نشانه ای از ایمان و تصمیم درآن پیدا بود گفتند :
«ما آنچه که می بایست بشنویم، شنیدیم و تحت تأثیر واقع شدیم ولی راه عملی برای احیای عزت اسلام و صلاح مسلمین را نمی دانیم. ما از زندگی مذلت بار و قید و بندهای تحمیلی به ستوه آمده ایم ما چیزی به جز خون جوشان که در رگهای ما جاری است و روح سرشار از ایمان و پولهای اندکی که قوت فرزندان ما است نداریم که تقدیم کنیم ولی راه عمل را آنطور که تو می دانی ما نمی دانیم و طریقه خدمت به میهن، دین و امت را مانند تو نیاموخته ایم. ما اکنون می خواهیم آنچه را که داریم تقدیم تو کنیم تا دَین خود را در برابر الله(ج) ادا کرده باشیم و تو در برابر الله(ج) مسئول ما باشی و مسئولیت عمل ما را به عهده بگیر!»
یقیناً چنین گروهی که مخلصانه و برای رضای الله(ج) و دین الله(ج) حاضر به فداکاری باشند، مسلماً شایسته پیروزی اند، هرچند اندک باشند.
امام حسن البنا می گوید: این گفتار مخلصانه، تأثیر زیادی بر من گذاشت و نتوانستم از زیر بار مسئولیتی که بر عهده من گذاشتند، شانه خالی نمایم؛ چونکه خودم درین راستا فعال بودم و مردم را به آن دعوت می کردم.
به آنها گفتم :
«خداوند اجر شما را دهد، و این نیت صالح شما را مبارک گرداند، و همه ما را برای انجام عمل صالح توفیق دهد؛ عملی که هم رضایت الله(ج) را فراهم کند و هم به نفع مردم باشد. ما باید کار کنیم، و توفیق مان از آن الله(ج) است . ما در برابر الله(ج) به عنوان سربازان دعوت اسلامی بیعت کنیم تا راه نجات وطن و عزت امت را بیابیم.»
بعداً همه بیعت کردند و قسم خوردیم که مانند برادر در راه اسلام عمل و مجاهدت کنیم.
یکنفر از حاضرین گفت:
چه اسمی بر خودمان اطلاق کنیم ؟! آیا ما به عنوان یک جمعیت یا انجمن و یا طریقت و یا اتحادیه به خودمان رسمیت دهیم؟
من گفتم نه این و نه آن، چون ما به دنبال تظاهر و رسمی بودن نیستیم بلکه ما برادرانی هستیم در خدمت اسلام، بنابراین ما «اخوان المسلمین» هستیم. و بدین ترتیب بزرگترین جنبش و حرکت اسلامی معاصر توسط امام شهید و یارانش در آن روز پایه گذاری شد و اولین هسته اخوان المسلمین با شرکت آن شش نفر بوجود آمد.
انگلیس ها زود به خطر امام پی برند و به وزارت آموزش و پرورش دستور دادند تا او را به قاهره منتقل کنند که بیشتر تحت نظر و مراقبت نیروها و سازمانهای آنها باشد. امام این انتقال را فرصت مناسبی برای انتشار دعوت و برنامه های خود دانست و به همین خاطر دایره فعالیت هایش را وسعت بخشید و از این رهگذر هم دعوتش با استقبال همگانی روبرو شد و در میان اقشار مختلف مردم یاران هم مسیر و همراهان زیادی پیدا کرد.
وی در کار هایش تنها به مردان توجه نمی داشت، بلکه برای زنان و دختران نیز در کنار سازمانها، ادارات و تشکیلاتی که برای تربیت و تعلیم مردان ایجاد می شد مؤسسات و مدارسی هم برای ایشان در نظر می گرفت.
این روال علمی و فرهنگی امام حسن البنا پیش می رفت و در دل قشرهای گوناگون مردم جا می یافت و از جغرافیای مصر به بیرون اثر انداخت تا اینکه خفاشان کور و کوردلان نابینا تاب دیدن درخشش عالمتاب دعوت او را نداشتند و دست به ترور وی زدند. انا لله و انا الیه راجعون

















