ليکنه : مفتي فضل هادي
استدلال از احادیث
قَالَ حُمَيْدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ سَمِعْتُ مُعَاوِيَةَ خَطِيبًا يَقُولُ : سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ : مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ وَاللَّهُ يُعْطِي وَلَنْ تَزَالَ هَذِهِ الأُمَّةُ قَائِمَةً عَلَى أَمْرِ اللهِ لاَ يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللهِ ([1])
حضرت حمید بن عبدالرحمن F می فرماید که از حضرت معاویه ا شنیدم وقتیکه او خطبه می داد . فرمود من از رسول الله ه شنیدم که می فرمود . با کسی که خداوند متعال اراده خیر را بکند اورا در دین دانایی می دهد . ومن تفسیم کننده هستم والله (ج) اعطاء کننده . وهمیشه این امت پاپند امر الله می باشند . اینها را مخالفین اینها هیچ ضرر رسانده نمی توانند . تا اینکه امر الله نه اید
در این حدیث از این جمله وَلَنْ تَزَالَ هَذِهِ الأُمَّةُ قَائِمَةً عَلَى أَمْرِ اللهِ معلوم میشود که امت رسول الله صلى الله عليه وسلم تابع امرخداوندی هستند وهیچ عمل خلاف امر خدا وشریعت نمی کنند پس اگر اینها بر کدام امر اتفاق بکنند آن قابل پزیرش و قابل قبول است . وباید که از آن مخالفت نشود . این به معنی است که اجماع امت قابل حجت وپزیرش است .
۲: عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِىِّ صلى الله عليه وسلم- أَنَّهُ قَالَ « مَنْ خَرَجَ مِنَ الطَّاعَةِ وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً . ([2])
حضرت ابوهریره ن از رَسُولُ اللَّهِ ه روایت می کند که رَسُولُ اللَّهِ ه فرمومد . کسی که خارج شد از طاعت و جدا شد از جماعت مسلمانان وبمرد پس فوت کرد به مرگ جاهلیت (یعنی کافر مرد ) .
از این حدیث هم معلوم میشود . که جدا شدن از مسلمانها و مخالف شدن از جماعت اینها حرام است . این دلیل بر این است که اجماع شدن انها بر خیر است وباید که اجماع انها پذیرفته شود . بهمین خاطر امام النوویF ترجمه الباب مسلم شریف را چنین ذکر نموده
بَاب وُجُوبِ مُلَازَمَةِ جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ عِنْدَ ظُهُورِ الْفِتَنِ وَفِي كُلِّ حَالٍ وَتَحْرِيمِ الْخُرُوجِ عَلَى الطَّاعَةِ وَمُفَارَقَةِ الْجَمَاعَةِ
۳ : توصیه حضرت عمر ا به حضرت شریح F که در آن اجماع امت را حجت در دین گفته .
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُسْهِرٍ ، عَنِ الشَّيْبَانِيِّ ، عَنِ الشَّعْبِيِّ ، عَنْ شُرَيْحٍ : أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رضي اللَّهُ عَنْهُ كَتَبَ إلَيْهِ : إذَا جَاءَكَ شَيْءٌ فِي كِتَابِ اللهِ فَاقْضِ بِهِ فَإِنْ جَاءَكَ أَمْرٌ لَيْسَ فِي كِتَابِ اللهِ فَانْظُرْ سُنَّةَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَاقْضِ بِهَا ، فَإِنْ جَاءَكَ مَا لَيْسَ فِي كِتَابِ اللهِ وَلَيْسَ فِيهِ سُنَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَانْظُرْ مَا اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَيْهِ فَخُذْ بِهِ . ([3])
حضرت شریحF تابعی جلیل القدروقاضی مشهور می فرماید . که حضرت عمر ا به او نامه فرستاد . که (ای شریح ) اگر به تو یک قضیه آمد که ( حل او ) در قران موجود بود پس بقران آن را فیصله بکن واگر به تو قضیه آمد که در کتاب آن را نه می یافتی پس آن را در سنت رَسُولُ اللَّهِ ه ببینید پس به آن فیصله بکن . واگر به تو قضیه آمد که حل آن را نه در قران یافتی ونه در سنت رَسُولُ اللَّهِ ه برای ان چیزی وجود داشت . پس ببنید که در آن مردم چه اجماع می کند پس همان اجماع را (درحل آن قضیه ) بگیرید .
خواننده نهایت محترم ببنید از این به بسیار صراحت ثابت می شود که اجماع امت حجت است . زیراکه اگر حجت نمی بود چرا حضرت عمر ت به حضرت شریح F توصیه حجت بودنش را میکرد .
۴ : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ أَتَى عَلَيْنَا حِينٌ وَلَسْنَا نَقْضِى وَلَسْنَا هُنَالِكَ وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَدَّرَ أَنْ بَلَغْنَا مَا تَرَوْنَ فَمَنْ عَرَضَ لَهُ قَضَاءٌ بَعْدَ الْيَوْمِ فَلْيَقْضِ فِيهِ بِمَا فِى كِتَابِ اللَّهِ فَإِنْ جَاءَ أَمْرٌ لَيْسَ فِى كِتَابِ اللَّهِ فَلْيَقْضِ بِمَا قَضَى بِهِ نَبِيُّهُ فَإِنْ جَاءَ أَمْرٌ لَيْسَ فِى كِتَابِ اللَّهِ وَلَمْ يَقْضِ بِهِ نَبِيُّهُ صلى الله عليه وسلم- فَلْيَقْضِ بِمَا قَضَى بِهِ الصَّالِحُونَ .([4])
حضرت عبد الله بن مسعود ن می فرماید که یک زمان برما چنین گذشت که ما هیچ قیصله نمی کردیم و ما ضرورت هم برای فیصله کردن نداشتیم ( بخاطریکه وجود رَسُولُ اللَّهِ ه وشیخین را مستغنی از این می کرد ) وبدون شک الله تعالی این امر را بما مقرر کرده بود که امروز شما آن را می بینید . ( یعنی خدواوند (ج) ان اشخاص مقدس را از ما گرفت وامروز ضرورت فتوای و فیصله امد . بیاد داشته باشید ) بعد امروز اگر به کسی از شما کدام قضیه آمد . در آن فیصله از کتاب الله و فیصله که رَسُولُ اللَّهِ ه آن را کرده بکنید . واگر چنین قضیه آمد که نه در کتاب الله باشد ونه رَسُولُ اللَّهِ ه به آن فیصله کرده باشد . پس فیصله بکنید به آن که مسلمانهای صالح به آن فیصله کرده باشد .
امام الدارمیF این حدیث را به اسناد مذکو رروایت کرده که در آن چنین آمده .
فَإِذَا سُئِلْتُمْ عَنْ شَيْءٍ فَانْظُرُوا فِي كِتَابِ اللهِ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُ فِي كِتَابِ اللهِ عز وجل فَفِي سُنَّةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُ فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَمَا أَجْمَعَ عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيمَا أَجْمَعَ عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ فَاجْتَهِدْ رَأْيَكَ ، وَلاَ تَقُلْ إِنِّي أَخَافُ وَأَخْشَى . ([5])
یعنی اگر از شما در مورد یک قضیه سوال کرده شود . (جواب آن را) در کتاب الله ببنید واگر در کتاب الله موجود نه بود در سنت رَسُولُ اللَّهِ ه ببنید . واگر در سنت رَسُولُ اللَّهِ ه هم موجود نه بود پس به آن حکم فیصله بکنید که به آ ن مسلمانان اجماع کرده اند . واگر در اجماع مسلمانها هم نه بود . پس به رای خود اجتهاد بکنید ونه گوید که من می ترسیم .
5 : حضرت عبدالله بن مسعود ا در خلافت وامیر ساختن حضرت ابوبکر ت از اجماع استدلال کرده . اگر بالفرض اجماع حجت نمی بود چرا جناب ابن مسعود ا در بین اصحاب کرامن از آن حجت میگرفت وتمام اصحاب کرامن حجت گرفتن حضرت ابن مسعودا را رد نه کرد بلکه بدون کدام مزاحمت بسر وچشم آن را قبول کردند . اگر بالفرض اجماع حجت نمی بود باید اصحاب کرام ن آن را در میکرد . اما چنین هیچ واقع نه شده . در المستدرک این روایت چنین آمده .
عَنْ عَبْدِ اللهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَاصِمٌ ، عَنْ زِرٍّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ قَالَ : مَا رَأَى الْمُسْلِمُونَ حَسَنًا فَهُوَ عِنْدَ اللهِ حَسَنٌ ، وَمَا رَآهُ الْمُسْلِمُونَ سَيِّئًا فَهُوَ عِنْدَ اللهِ سَيِّءٌ ، وَقَدْ رَأَى الصَّحَابَةُ جَمِيعًا أَنْ يَسْتَخْلِفُوا أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ.هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الإِسْنَادِ . ([6])
یعنی حضرت ابن مسعود ا می فرماید که رَسُولُ اللَّهِ ه فرموده هر آن چیزیکه مسلمانها آن را حسن (خوب) ببیند آن بنزد خدا (ج) خوب است . وهر چیزیکه آنها آن را نازیبا ببیند آن بنزد خدا (ج) نازیبا است . وتمام اصحاب کرا من این را خوب دیدن که ابوبکراخلیفه شود .
برادران مسلمان ! غیرمقلدین در شان ایمه کرام ن خصوصا در شان حضرت امام ابوحنیفه F هم عیب وطعن گفته اند . اما آن را در این جا نقل نه نمودیم . بخاطریکه کتاب از بحث اصلی خود که بیان نماز رَسُولُ اللَّهِ ه است بدیگر طرف سوق نه شود . ودوهم اینکه در کتاب طوالت می اید . بهمین خاطر از آن اجتناب می ورزیم . اما چند صفات امام صاحب F و مذهب شان که بیان آن لازمی و ضروری می باشد بیان می نمایم تا که ثابت وخوب اشکار شود که روش نماز پیامبر ه را که امام صاحب برای مسلمانها تقدیم کرده افضلتر وصحیحتر است و میباشد .
خیرالقرون
[1] : رواه البخاری: ج ۷۱ :۱ رقم : ۲۹۴۸ ، ۳۴۴۲ ، ۶۸۸۲ ، ۷۰۲۲ . أخرجه مسلم في الزكاة باب النهي عن المسألة رقم: ۱۰۳۷ .
[2] : مسلم رقم ۳۷۳۶ . واحمد رقم: ۱۰۳۳۸ .
[3] : رواه ابن ابی شیبه رقم: 23444 والدارمی فی سننه رقم: 167
[4] : النسائی رقم 5415 و ابن ابی شيبه رقم 23445
[5] : الدارمی رقم : ۱۷۱ .
[6] : رواه الحاکم فی المستدرک رقم: ۴۴۶۵ وازالة الخفاء فصل چهارم ج 1 ص: ۲۸۵

















