نوشته ای انجینر گلبدين_حکمتیار
دیموکراسی خونین امریکائی در کنار جنگ های قومی و مذهبی و اعتیاد، فساد اخلاقی، توهین به ارزشهای دینی و ملی، فساد اداری، غارت، اختلاس، غصب زمین های شخصی و دولتی توسط زورمندان، دو ملیون مهاجر درد اخل کشور و بیشتر از سه ملیون در خارج از کشور، و ده ها مفاسد بزرگ دیگر، رقابت شرم آور ساختن قصر های مجلل بالای مقابررا نیز برای افغان ها هدیه کرده است، دریک گوشۀ شهر کابل قصر های مجلل به سویۀ اروپا، ودر گوشۀ دیگرکلبه های محقر وحتی خانواده هایکه در خیمه ها زندگی می کنند، و بالای قبرها گنبد های بزرگ!! کسانیکه به اشغالگران سر تسلیم فرود می آوردند و علیه ملت با انها همکاری کردند آنها را درزندگی صاحب قصرهای بزرگ و پس از مرگ صاحب مقابر مجلل ساختند، القاب مفت و اسامی بی مسمی را برایشان لیلام کردند!! قبر های هم ساخته شد که به یک فرمان از طرف ارگ هشت ملیون دالر به آن مختص گردید.
در جریان همین رقابت های قبرسازی چند روز قبل بعضی حلقات به جستجوی جسد امیر حبیب الله کلکانی و برای تدفین با احترام و با اعزاز مجدد آن تلاش هائی را آغاز کرده اند.
عجیب این است که همین حلقات حبیب الله کلکانی را شهید می شمارند و قاتل آن نادر خان را غازی می پندارند و پسرهمین قاتل( ظاهر شاه) را بنام بابا یاد می کنند!! و جسد نامعلوم برادر همین قاتل ( داود خان) را از خاک بر آورده و با احترام کامل دوباره دفن نموده و گنبد مجللی برایش می سازند .
حبیب الله کلکانی خادم دین رسول الله یکی ازآن بزرگان قیام علیه انحرافات شاهزاده امان الله است که به صدای ملت برخاسته اند،این قیام از پکتیا آغاز شد ، پس از نزدیک شدن به کابل مردم دیندار پروان که در موقعیت حساس و از همه بیشتر به کابل نزدیک بودند با قیام کننده گان پکتیا علیه دولت پیوستند. رهبری این قیام بدست حبیب الله کلکانی آمد ، بدبختانه ایشان دوستان و مشاورین صالحی نداشتند ، اگر نه بار اول بود که یک رهبر برخاسته ازمتن ملت بدون کمک و حمایت خارجی، در برابر یک رژیم مستبدو مطلق العنان شاهی یک قیام ملی را رهبری می کند. قیام کنندگان بطرف کابل حرکت کردند، بدون کدام مقاومت به دروازۀ شمالی کابل رسیدند، کابل بدست آنها افتاد وامان الله خان به سمت قندهار فرار کرد که در آنجا پس از یک درنگ کوتاه و تلاش های مختصر ناموفق به ادۀ شاهان رانده شده (روم) پناه برد.
حبیب الله کلکانی نه ماه حکومت و زمام داری کرد ، روس ها از یکطرف و انگریزها از طرف دیگر تلاش هاعلیه آن را آغاز کردند ، روس ها برای حمایت از امان الله خان یک قطعۀ مسلح را ازراه ترمز به سمت مزار فرستادند، اما پس از فرارامان الله خان ازقندهار این قطعه به ترمز بازگشت، هر چند امان الله خان به نادر خان نامه فرستاده بود که از راه روسیه و به کمک روسها به بخش شمال کشور داخل شود و بطرف کابل حرکت کند اما او دامن انگریزها را گرفت وانگریز ها او را از راه بمبئی و پشاور به پکتیا فرستادند ، جنگجویان وزیر را با او همراه کردند، نیروهای حامی نادر خان توانستند به کابل داخل شوند و حبیب الله کلکانی مجبور شد از کابل خارج شود و به شمال برود، نادرخان پس از داخل شدن به ارگ فوراً یک گروه علمای درباری را به رهبری یک حضرت با قرآنکریم امضا شده نزد حبیب الله کلکانی فرستاده و دعوت به متارکه و مصالحه نمود، وبه اواطمینان داد که در صورت توقف جنگ او ویاران و همکارانش را عفو کند، (قرانکریم امضا شده از جانب نادر خان را نواسۀ سید حسین، سید منصورحسین یارامیر جهاد ولایت بغلان در سال 1366 به محترم حکمتیار صاحب سپرد. مترجم)، حبیب الله خان کلکانی متردد بود، اما سید حسین اوراتشویق کردکه به قرآنکریم امضا شده وبه هیأت روحانیون اعتماد کند، اوهم پزیرفت وهمراه باسید حسین ، شیرجان و برادران خود به شمول یک هیأت 17 نفره به کابل رفت و به نادر خان تسلیم شد.
اما نادر خان خائن وفریبکار تعهد خود را زیر پا نمود ه واو را با تمام همراهانش دراول نومبر سال 1929 به قتل رساند، و اجساد شان را در چمن حضوری برای چند روز به دار آویزان گذاشت تا برای دیگران وسیله عبرت باشد، و پس از آن به جای نا معلومی دفن نموده که قبر های آنهاهنوزهم به هیچ کس معلوم نیست. مفتیان درباری پس از سلطه نادر خان او را بنام دزد یاد کردند، و تاریخ نویسان مزدور وخدمت گاران خاندان شاهی همین فتوی را در نوشته های تاریخی خود درج و نقل کردند و با متابعت ازهمین مفتیان سیاه دامن دورۀ اقتدار او را یک دورۀ سیاه تاریخی شمردند، در حالیکه به مقایسه به دوره های قبلی و بعدی این دوره پهلوهای مثبت و خوب زیادی داشت، اگر شخیت های صالح ووطن دوست از این تحول حمایت میکردند، بااستحکام این نظام سلطۀ خارجی ها پایان می یافت ، بساط نظام های شاهی برای همیش برچیده می شد و برای یک حکومت مقتدر ملی راه هموارمیشد.
در تاریخ افغانستان این یک روز نحس و بدبختی بود که کابل بدست نادر خان سقوط نموده واو به کرسی پادشاهی کشور جلوس کرد. با آمدن این روزسیاه، درافغانستان یک خانوادۀ مزدوربیگانه و مفسدی مسلط شد که نیم قرن بالای آن با اختیار تام ومطلق العنان حکومت کرد، غازیان نامدار، چهره های ملی، شخصیت های بزرگ کشور را یا اعدام کردند و یا ترور ، یا درزندان ها زیرشکنجه کشتند، و یا تبعید و به فرار از وطن مجبور ساختند، افغانستان را دوباره به یک مستعمرۀ انگلیسها تبدیل کردند. اختناق، انحطاط، فقروگرسنگی، جهل، عقب ماندن از کاروان ترقی و تمدن، افتادن از رقابت با همسایه ها و عقب مانده ترین کشور جهان بودن ،تبدیل شدن به یک کشور ناتوان و محتاج ، نتیجۀ زمام داری منحوس همین خاندان بود .
اکنون شما قضاوت کنید : کسانیکه امان الله خان را بنام غازی یاد می کنند در حالیکه شهید حبیب الله خان کلکانی به ضداو قیام کرده واورا مرتد شمرده بود ، به نادر خان هم لقب غازی میدهند، پسر اورا بنام بابا یاد می کنند ، برادر او داود خان ، بزرگترین حامی و همکار کمونستان را بنام شهید یاد می کنند و در عین حال حبیب الله کلکانی را هم شهید می شمارند؛ آیا حق نداریم این فربیکاران را بنام منافقین سیاه روی یاد کنیم؟!!؟!!


















