نویسنده: حماد مهاجر
ای مدافعان و جیره خوران مرداری های احزاب سفاک و حرکت های خون و وحشت!
مگر تا چه وقت خود را در خم های بی خبری و غافل از حقایق و تجاهل از واقعات تکیه می دهید و با مشتان مملو از خاکستر تان به چشمان ملت مظلوم، بی سواد، نا خوان و بی خبر ظالمانه می کوبید؟؟
شرم نیست تا مخربان کابل و سایر شهرهای افغانستان به عنوان قهرمان جلوه گر شوند و زانیان و لوطیان و عیاشان به عنوان بابا و کاکا نامگذاری شوند و شما به خاطر ابداع این شهکاریها؟! و نو آوری های فرنگیان متجاوز بر خاک و ناموس کف زنید ؟؟
آیا قلم های را که حمل می کنید و به آن می نویسید تاب حرکت را دارند تا جانیان را روی سفید جلوه دهید، قاتلان را مربیان با رحم و مشفق، مخربان را معمر و آباد گر، خائنین را عادل و حقنگر، آتش زنان به کلبه مردم فقیر را مردان دلسوز، تجاران ناموس و مال و زندگی مردم را مردان با درایت و فرارون از میدان های نبرد و سازشگران با اشغاگران را مردان روز نبرد و جسوران صحنه های درخشش شمشیرها جلوه دهید ؟؟
مگر انگشتان تان یارای نوشتن را دارند تا تاریخ را کاملا وارونه جلوه دهید و قدم در نقش پای نویسندگان هم کیش ابن علقمی گذاشته و بدون اینکه تقوای از خالق وشرم از مخلوق داشته باشد به چنین بی باکی و جسارت ظالمانه دست یازید ؟؟
مگر علم و فهم و درایت که دارید و معلومات را که در مدارس و مکاتب و یا از خلال مطالعه کتاب های مختلف در اذهان خویش انباشته اید که همه آن مرهون احسانات مردم مظلوم، دهقان کار، فقیر و بی بضاعت است، چون کمک ها بی دریغ همین مردم بود که جای پایی در یک مدرسه دهاتی یافتی، سپس از همینجا ارتقاء نموده و به مدارج عالی علمی پرواز نمودی، برایت اجازه میدهد تا حرام نمکی کنی و نان بخوری و دسترخوان به لغط بکوبی و در حق این مظلومان و بیچارگان که لقمه دهن طفلش را با تو دو نیم می کرد، چنان جنایت بزرگی را انجام دهی که تاریخ نظیرش کمتر دیده است ؟؟
کابل بعد از سقوط دولت کمونستی و در اوایل دخول مجاهدین به آن، شهر آباد بود و رقم مهاجرین آنقدر درشت به چشم نمیخورد، ولی کیها باعث خرابی آن، سبب مهاجرت مردم غریب و مسبب بی عزتی، بی حرمتی ها و هتک حرمت ها شدند؟؟
مگر مناسب است تا قاتلان مردم و مخربان شهر کابل لقب های درشت و بزرگی را نصیب شوند که تمام افعال شان در ضدیت با این القاب و در تقابل این نام ها قرار دارد؟؟
شیخ عبدالله ذاکری – رحمه الله- عضویت هیئتی را داشت که می خواستند میان برهان الدین رئیس دولت وقت، دولتی که از حمیدگل رئیس آی اس آی خواسته بودند تا مشاور آن در امور نظامی باشد، و گلب الدین حکمتیار جبهه مخالف آن صلح بیاورند، وقتی با موتر شکسته که از روی توهین و تحقیر به این هیئت صلحجو و مصلح داده بودند به ارگ داخل می گردد، و در مجلس ربانی حضور می یابند به ربانی پیشنهاد می کنند که، به خاطر این جنگ ها شهرها تخریب، قریه ها در هر کوبیده شد و مردم مظلوم همه روزه به مانند گوسفندان بی مالک ذبح میشوند، پس به خاطر جلوگیری ازین همه شما برای گلب الدین اندکی فرصت بدهید تا به کابل آمده و وظیفه خود را اشغال کند و تنها که شما اورا روی کاغذ صدر اعظم ساخته اید به این نمیشود که مشکل حل ګردد و از طرف دیگر برای ما هم دست آویزی باشد تا او را قناعت دهیم و دست از جنگ بکشد.
وقتی این سخنان را ربانی ازین گروه علمای مصلح می شنود، چهره سرخ می کند و به جای لبیک گفتن به آن جواب رد داده میگوید، اگر فشار مردم نباشد گلب الدین را روی کاغذ هم صدر اعظم نمی سازم چه برسد به اینکه که او را در ارگ بگذارم و وظیفه به وی بپسارم . شیخ ذاکری با شنیدن چنین سخنی از چنین مردی، بسیار غمگین میشود و آتش خشمش شعله ور گردیده ربانی را تهدید می کند و برایش میگوید: تا امروز فکر می کردم که تو ربانی هستی و حال دانستم که تو ربانی نه بلکه ربابی هستی و چادر خود را تکان میدهد و مجلس را ترک می گوید. و این گروه علماء فعالیت شان به سبب عدم پذیرش سخنان شان توسط رهبران احزاب کشت وخون به ناکامی انجامید و دست ازین کار کشیدند.
در حکومتی که زنان مسلمان به پوسته های دولتی برده می شدند و مرد عارض با چشم اشکبار به دربار رئیس دولت وقت (برهان الدین ) با صد ها رنج و تکلیف خود را حاضر می کرد تا از دست آشوبگران و ظالمان که خانمش را اختطاف کرده اند شکایت کند، رئیس دولت وقت، قلم گرفته روی کاغذی می نویسد: ( قومندان صاحب زنش را بده!) .
در حکومتی که دختران خود را به خاطر حفظ آبرو و عزت شان از پنجره ها به پایین انداختند و این کار سبب هلاکت آنها گردید، از رقص مرده و شپش فروشی و میخ کوبیدن به فرق ها و …سخنی مپرس!
آیا رئیس چنین دولتی و وزیر دفاعش حقی این را دارند تا به آنها القاب چرب و روغنی داد و سالانه یاد و خاطر شان را در اذهان تازه کرد؟؟ آیا این کار توهین به مظلوم قرار گرفته شده ها و جفا در حق ملت در خون تپیده نیست؟؟
این همه جدا از قتل های زنجیره ای قومندان های سلحشور، صلح طلب، عادل و با انصافی است که توسط دست های خائن و توطئه گر ربانی و قومندان اربکی اش مسعود به شهادت رسانده شدند و ما لیست طولانی ازین قومندانان را که مظلومانه به شهادت رسیدند در دست داریم.


















