
مکالمه جالب بین عالم و دختر هلاکو خان
ترجمه: انیسه«غزنوی»
راوی گویدکه دختر هلا کوخان رئیس تاتارها در یکی از ایام در نواحی بغداد غرض تفرج قدم میزد که ناگاه چشمش به گروهی از مردم متوجه شد که به اطراف شخصی حلقه زده بودند.
دختر هلا کو بعد از تأمل به عساکر همراهش امر نمود تا هرچه زودتر شخص مذکور را إحضار نمایند عساکر به تعمیل امر شخص را بأسرع زمان نزد دختر هلا کوخان آوردنددختر هلا کو از نزدشخص پرسیداینکه مردم بأطرافت حلقه زده بودند و تو لابد به آنها می آموزانی پس سؤالی دارم اینکه آیا شما مسلمانان به این ایمان دارید که خالق تان به بندگان مخلص خویش در مقابل باطل یاری و نصرت مینماید عالم گفت بلی حقیقیت است.
باز دختر هلا کو پرسید اینکه خالق تان ما را بر شما غالب نمود با وجود اینکه به خالق شما ایمان هم نداریم پس آیا راه مایان حق نیست ؟
عالم گفت نه خیر!
عالم از دختر هلا کو پرسید: آیا شبان را میشسناسید؟
گفت: بلی!
عالم گفت آیا شما میدانید که شبان غرض حراست رمه خویش سگی رانیزهمراه میدارد
دختر هلا کوگفت: بلی
عالم بگفت: آیامیدانیدکه شبان آن وقت ازخدمت سگ کار میگیرد که رمه ازشبان سرکشی نموده و به اماکنی رو آورد که شبان نمیخواهد رمه آنجا برود پس سگ را دستور داده تا گوسفندان سرکش را پس طرف رمه بیاورد؟
دختر هلا کوگفت: بلی!
پس عالم گفت: آیا وظیفه سگ پس از آوردن گوسفندان سرکش باقی میماند؟ و آیا سگ منصب ریاست گوسفندان را نصیب میشود؟
دختر هلا کوگفت: نخیر سگ فقط غرض پس آوردن گوسفندان متمرد میباشد وبس.
عالم گفت: اینکه ما مسلمانان ازخالق خویش گریخته و رو به اغیار نموده تمرد نمودیم شما سگان را غرض بیدار نمودن ما مسلمانان بالا ی ما مسلط نمود تا توبه نموده وسگان راپس طرد نماییم.
(سبحان الله چه یک جواب قاطع که درحقیقت مظهر حال امروزی مامسلمانان میباشد)



