حکمتیار صاحب؛ هنوزهم دیر نشده!

بسم الله الرحمن الرحیم

 نوشتۀ: انجنیرمحمدنذیرتنویر،هالند

در رابطه به: نقش «حزب اسلامی» در نیروی مقاومت، و راه بیرون  رفت «حزب اسلامی» از معضلات کنونی

بخش دوم:

و اما حالا!؟

با بستن صفحات قبلی؛ و از اینکه چه گذشته و زود برمسند قضاوت قرار گرفته و بر یکدیگر به مخالفت پردازیم. بیاید تا پیامد های این حرکت جدید (پروسه صلح) را در روشنایی «قرآن و سنت» با استفاده از عقل سالم و تدبر، و با ضمیر پاک و قلب سلیم به بررسی کشانده تا «سود وزیان» اش را به مقایسه گیریم:

برادر مجاهد حکمتیار صاحب!

در آغاز هجوم متجاوزین امریکا بر کشور ما، و قتل عام بهترین فرزندان امت اسلامی بخصوص در صفحات شمال کشور؛ که تاریخ لکه ننگ وسیاه آنرا باخود حمل می دارد، مهمانی داشتیم در انستیتوت تحقیقات و بازسای افغانستان(RRIA) در هالند. ایشان داکتر انور مسئول کمسیون صحی حزب اسلامی و اکنون وزیر عدلیه رژیم مزدور غنی بودند. در جریان صحبت، ایشان برایم گفت که: «حکمتیار خاتمه یافته است!»

بلی! آنروز های که شما تازه ایران را ترک گفته- و داخل کشور شده بودید و از سرنوشت تان حتی گردانندگان حزب نیز بیخبر بودند. سخن اش برایم خیلی تعجب آور بود؛ نه تنها در سطح حزب اسلامی، بلکه در سطح دوستی و رفاقت! کسی که دایم العمر کمیته صحی را غصب نموده، و مسبب دوری بهترین کدر های صحی در آن دوره ها شده بود، چگونه یکباره 180 درجه تغییر یافته، و راه حل را نیز در «لبیک گفتن حکمتیار» با روند دمکراسی وارداتی می نامد!؟ تعجب بنده تنها بر این خلاصه نمی گشت، بلکه بنده شایسته نمی دانستم که اعضای حزب؛ حزب را خلاصه به حکمتیار نمایند، چه رسد کدر های رهبری و برجسته آن!

بخاطر می آورم زمانی را که: هیئت برجستهکشور متجاوز شوروی (در سال 1361 هجری) به کابل سفری داشتند که در ضمن، از مقامات رژیم «کارمل» تقاضای ارقام زندانیان سیاسی را نمودند. این هیئت از خادیست ها خواستند تا رقم مشخص تعداد افراد هر تنظیم را نیز درج این لست نمایند. ازینکه مدت اقامه هیئت کوتاه، و سیستم های «درج اسناد» غیر کمپیوتری بود؛ عده ئی کثیری از خادیست ها  جهت سرشماری به زندان پلچرخی ریختند. اطاق های عمومی که اکثریت زندانیان را در خود جا داده بودند، به ترتیب باز می گشت و زندانیان را در «دهلیز تجمع» می بردند. از جریان های کوچک سیاسی آغاز نموده و با پیشوند «باند جنایتکار…»، هر تنظیم را صدا می زدند و از ایشان می خواستند که از جمع بیرون شده تا بعد از شمارش، دوباره به اطاق های شان برگردند. در جریان این پروسه، مایان زود به اطلاع همدیگر رسانیدیم که از جمع بیرون نشوید! زمانی که نوبت حزب اسلامی رسید، خادیست ها هرچه گلو پاره کردند که «باند جنایتکار گلبدین»، کس از جمع خارج نگشت تا آنکه به غضب آمده پرسیدند که: «او گلبدینی ها! می فهمیم که اکثریت شما هستید، پس چرا بیرون نمی شوید؟» (گزارش مکمل این خاطرات، در کتاب «از پلچرخی تا گوانتانامو»)

زندانیان با شهامت «حزب اسلامی» صدا زدند که اینجا، از کدام «باند شخصی» کسی وجود ندارد، اگر منظور تان، حزب اسلامی ست، پس به همان اسم صدا زنید!؟ذیق بودن وقت، خادیست ها را مجال دیالوگ نداد(زیرا ارقام را باید عاجل برای باداران شان می رساندند)، و ناگزیر فریاد سرکشیدند که: «حزب اسلامی از از جمع بیرون شوید!»

بلی! درس اسلام چنین است که این و آن، حکمتیار و ملا منصور، حزب و طالب ووو… رفتنی ست، و آنچه ماندگار است، «اسلام» است و بس!پس اگر ایشان، اراده خویش را با اراده الله(ج)پیوند دهند و از شریعت الهی عدول ننمایند، نام ایشان نیز جاودان خواهند ماند، که این جاویدانگی تا روز حشر، هر لحظه به رفعت درجات شان تمام خواهد گشت! به همین سبب است که ابراهیم(ع) از پرودگارش این نام جاویدانگی را می طلبد:

وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ ﴿الشعرا:٨٤

و برای من ذکر خیر و نام نیک در میان آیندگان بر جای دار.

و اما در سطح کدر رهبری حزب اسلامی؟!

داکتر انور حزب را خلاصه به فرد نموده و از حکمتیار می طلبد که به اشغال کشورش توسط امریکا، لبیک گفته و در چشم مردم خاک پاشیده، زیر نام  پروسه دمکراسی به آنها بپیوندد! (بلی! ضعف تقوای الهی در چنین حالات از ضمیر افراد به بیرون تجلی می یاید کهعملکرد فرد ویا تنظیم رادر عدم حضورالله(ج) رقمزده و ایشان با پاشیدن خاک بر چشم مردم، اعمالشانرا نیک می پندارند!)

بنده در همان لحظه به داکتر انور تصریح داشتم کهحکمتیار در دوری از جهاد خاتمه یافته می باشد، نه در عدم لبیک گفتن اش به اشغالگران!

بنده نیز برایش مثال عملی را ارائه داشتم که حکمتیار در عدم همکاری با رژیم طالبان، قبلاً خاتمه یافته بود، و در یک دفتر کوچک در تهران خلاصهگردیده بود. اما حالا؛ با برگشت دوباره اش بسوی جهاد و همکاری با برادران مظلوم اش که زیر سخت ترین مظالم و وحشت امریکا و متحدین قرار دارند، خداوند ان شاء الله عزت ازدسترفته اش را دوباره به وی بر خواهد گرداند و حتی، بیشتر از دوره جهاد برعلیه شوروی سابق!

اما داکتر انور در عدم شنوایی حق، گویی که کودکان را دلخوش می گرداند، برایم گفت: «من برای حکمتیار خواهم رساند که یک فدایی و طرفدار قوی در هالند داری!»

تاریخ گواه ست که با برگشت دوباره تان بسوی جهاد، الحمدلله عزت و افتخار شما و حزب اسلامی دوباره اعاده گردید. اما «دوستان نیمه راه» تان آرام نگرفتند! این دوستان نیمه راه، آرام آرام به دولت اجیر پیوستند، و زمانی که درک نمودند که عاقبت متجاوزین امریکا، همان ذلتی را در پی خواهد داشت که متجاوزین شوروی کسب نموده بودند؛ پس خواستند تا شما وبقیه حزب اسلامی را نیز درین منجلاب غرق نمایند تا ازین طریق، پوششی از برای لکه های سیاه خیانت شان گشته و به دردهای هر روزه ی شان مرهم بگذارند، درست مانند کمونیستها!

بلی! کمونیستها را،الله(ج) بعد از آنهمه ذلت و شکست، دوباره موقع اصلاح داد تا بسوی ملت خویش برگردند و با ندامت و توبه، سعی به جبران جنایات شان نمایند. اما عدم نیت سالم، به آنها لباس نفاق را پوشاند. و ایشان در پی خلق جنایات جدید زیر عناوین مختلف برانگیخت تا اگر بتوانند «جنایات را با جنایات» بپوشانند!

افراد و کدر های برجسته حزب اسلامی که با توجیهات مختلف و با انشعابات گوناگون در مراحل مختلف با دولت های مزدور پیوسته اند و می پیوندند، پیوستن شان فقط جنبه فیزیکی می تواند داشته باشد. زیرا ایشان در نیات، از قبل ها و در همان اوایل، دل باختگان بیگانگان بودند! همین علت بود که فاصله بین «دفتر» و «جبهه» در حزب اسلامی خیلی عمیق بود که شما هیچگاهی برای رفع آن سعی جدی بخرچ ندادید.

بنده در گزارش سفر 1990، بعد از شهادت سیدجمال ولیدکه از ولات شمال کشور برگشتم، همچو مطالب را شخصاً به اطلاع تان رسانیدم. حتی نام گرفته، بیان داشتم که فردی به اسم «ورسجی» که تمام سهمیه ولایت تخار را می گیرد، نسبت سازش یکه با شورای نظار دارد، همه را حیف و میل خویش و افرادش می نماید و برادران تخار در مذیقه شدید اکمالاتی قرار دارند!

بعداً در دیداری که در دفتر اسلام آباد باهم داشتیم، از سفر هیئت حزب اسلامی به ولایات شمال کشور به رهبری «منشی مجید» و «کریاب» برایتان بیان داشتم که ایشان چه انواع معضلات و نفاق را، در شمال براه انداخته بودند؛ که اگر مدیریت سالم جبهات نمی بود، جبهات قوی حزب در شمال ازهم می پاشیدند.حتی بنده با همین جملات تذکر دادم که جای تعجب و غور هست که هیئت مذکور در مسیر راه، مهمان «نادری» رهبر ملیشه های «کیان» بودند. وی ضمن مهمان نوازی، از آنها با «شهر گشتی» شهر پلخمری استقبال نموده؛ در حالی که مجاهدین حزب (داکتر اسماعیل) و حتی مجاهدین مولوی خالص (مولوی شریعتی)، لحظه ای از دست ملیشه های کیان آرامش نداشتند.پرسیدم که این یک بام و دو هوا، چطور امکان پذیر است؟

برای روشنی قضیه، سفر خویش را توضیع دادم که با سیدحمیدالله آغا(امیر جهاد ولایت کندز) با چه مشکلات و خطر این مسیر را طی داشیم، و زمانی که توسط ملیشه های کیان شناسایی شدیم، الله(ج) از غیب به وسیله مجاهدین داکتر صاحب اسماعیل ما را از تهلکه نجات داد. اما این کدر های رهبری، با خیال راحت و «شهر گشتی» ازین مناطق عبور می کنند، حاصلات زمین های شان را بدون کدام خطر بر می دارند و اعضای فامیل شان بدون خطر در مناطق تحت سلطه دولت رفت و آمد دارند.پرسیدم که این یک بام و دو هوا، چطور امکان پذیر است؟ (تفصیل این سفرنامه در کتاب «سیری در بوستان جهاد»)

اینها و صدها مطالب دیگری که مستقیماً برای شما در همان مقطع زمانی، با تصاویر و فلم، پیشکش شما شده بود!

حکمتیار صاحب!

زمستان سال 1362 هجری بخاطر دارید که دفتر «حوزه مرکزی کابل» که توسط انجنیر خان محمدو رحمانیارپیشبرده می شد چرا به تصرف مجاهدین حزب (بلال نیرم) درآمد و انجنیر خان محمد را از کلکین آویزان نموده بودند؟ تا آنکه شما بعد از دو روز وساطت، دفتر رادوباره به مسئولین اش برگردانید.

پس بدانید که همچو افراد، در مقطع های مختلف، زیر عناوین مختلف، دست به انشعابات زده و بعد از باختن هویت و حیا، بطور آشکارا با متجاوزین و اجیران شان همکار گشته و می گردند! اینها از همان قبل، مجاهدین «فی سبیل الله» نبودند، و زندگی مادی دنیا را بر آخرت ترجیعمی دادند. قلب های ایشان از همان قبل، به معاندین اسلام پیوند داشت و حیات شان را در «بروز اختلافات» بین مسلمانان، زیر عناوین مختلف شکل میدادند. همین علت بود و هست، که چنین افراد، ارزش های جهاد را در برابر قدرت و پول به معامله کشانده و همه روزه جهاد شان را به رخ مردم می کشانند.

پس تو ای برادر مجاهد!

بخاطر الله و آرمان آن جوانان زندانی، که یک تعداد شان شهید و بقیه در پشت میله های زندان پوسیده شدند، بیندیش!

بیندیشید که آرمان آن قهرمانان راه الله(ج)؛که همه جدوجهد شان صرف از برای رضای خالق شان بود، نزدیکتر به «قرآن و سنت» است، و یا خواست این «دوستان نیمه راه» تان!

پس  بیندیش!

از برای الله بیندیشید، و از حیات این حزب نکاهید!  

حکمتیار صاحب!

بیاد دارید زمانی را که از «غند الفتح» بسوی دروازه های کابل به راه افتادیم و در مسیر راه، بعد از طی راه های صعب العبور، در نیمه های شب به قرارگاه مجاهدین رسیدیم؟

آنها در حالی که شگفت زده شده بودند و انتظار دیدار شما رانداشتند، چگونه با قلب های پُر از صفا، که از خوشی در لباس نمی گنجیدند، از شما و دیگر مهمانان، با بهترین داشته هایشان پذیرایی نمودند؛ و شما نیز با سخنرانی شیوای تان، ایشان را در آغوش کشیده و بعد از ادای نماز صبح به «نشان زنی» پرداختید!

آیا لذت و عزتی را که آن چای شیرین و نان خشک به ارمغان داشت؛ که امروز حماسه هایش از طریق نوشته های شهید عبدالله اعزام در دورترین نقاط از کشور های افریقایی زمزمه می گردد، بیشتر است و یا غذا ها و تجملات ارگ نشینان که از پول ستم متجاوزین تهیه گشته و انتظار شما را می کشند!؟

پس بیندیش!

بی اندیشید که آن مجاهدین با صفا، که از نعمت «آگاهی قرآن» کم بهره بودند، اما ایمانشان در اوج خلوص نیت،در جهاد تجلی می یافت، چگونه شما را الگوی خویش قرار داده، و از دادن سر و جاندر راه الله(ج) دریغنمی ورزیدند! اگر فردا خودت الگوی نیکی برایشان نباشی، آیا در حق شان، ظلم و جفای بزرگی را روا نداشته یی!؟

پس از برای الله، و آرمان آن مجاهدان شکم گرسنه، بیندیش و جهاد باعزت شانرا (در برابر متجاوزین و اعمال شان)، تبدیل به جنگهای ذلت آور (در برابر بقیه نیروی مقاومت)، مگردان!

پس  بیندیش!

از برای الله بیندیشید، و از حیات این حزب نکاهید! 

حکمتیار صاحب!

بیاد دارید که بزرگترین عاشقان راه اسلام، از هر گوشه و کناری گیتی، خانه و کاشانه شانرا با آنهمه زرق و برق دنیوی ترک گفتند و در جهاد افغانستان شرکت ورزیدند!؟ آنها مانند «ظرفشویان» و «موترشویان» غربی ها نبودند که امروز، قصرنشینان کشور ماشده باشند! آیا این دو تفاوت را؛ که مظهر«تجلی ایمان» افراد می باشد، می توانید ببینید!؟

بیاد دارید که این بزرگمردان تاریخ که سرمایه های لبریز شده شانرا در حضور شما، به جبهات مجاهدین انتقال وهدیه می کردند، و به امامت شما در نماز اقتدا می کردند، رمز تجارت شان در چه بود!؟

بلی آنهای که «دار و ندار» زندگی شان را در تجارت الله(ج)تبادله داشتند، و ازین جهان با والاترین مقام رخت بستند، چه جایگاهی را در قلبها گشاده اند؟

امروز هر جوان اروپایی، که تازه به اسلام رو می آورند،از کارنامه های ایشان سخن می گویند و دعای رفع درجات در حق شان می نمایند.

پس آیا این مقام والا و گرامی بوده می تواند و یا یادآوری و تمجید پروسه به اصطلاح صلح شما، آنهم از طریق تلویزیون های همچو طلوع و بی بی سی!؟

آیا این شما نبودید که برای مجاهدین می آموختید که:«ذلت ام زمانی آغاز خواهد یافت که دشمنان دین از من تمجید و توصیف نمایند!؟»

آیا شما نبودید که می گفتید که: «بودن تان در لست سیاه امریکا، مایه افتخار تان هست!؟»

پس چه شد که یکباره، بدون کدام امتیازی، فقط در بدل حذف نام تان ازین لست سیاه دجال(که سابق آن را افتخار می شماریدید)، تن به مصالحه دهید!؟

آیا چلنج دین الهی در برابر تمامی اندیشه های بشری، در یک رنگی و عدم تناقض در سخنان «خالق هستی» (قرآن) نمی باشد!؟

مگر ما رسالتمندان این دین نیستیم!؟

پس این یک با و دو هوا از برای چه!؟

آیا رسم دینداری چنین است!؟

پس  بیندیش!

از برای الله بیندیشید، و از حیات این حزب نکاهید!  

حکمتیار صاحب!

بیاد دارید…

(ادامه مطلب را در بخش سوم تعقیببدارید!)

مربوطه مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Back to top button