کمتر خانه هایی اند استوار به محبت ودوستي ( قسمت اول)

مترجم: مولوی اسد الله حفظه الله
از سائب بن یزید بن مالک کنانی از ابن ابی عزره الدؤلی که در زمان خلافت عمر فاروق رضی الله عنه زنانی را که با آنان ازدواج می کرد خلع می کرد و آنها را رها میکرد .

روایت است که او با این کار‌های خویش بین مردم مشهور شده و هر جا صحبت او سر زبان‌ها بود، وقتی از این حالت اطلاع یافت آنرا را بد پنداشت و روزی عبدالله بن ارقم را به خانه خویش برد، پس در حالی که ابن ارقم میشنید به خانم خود گفت: تو را به الله  سوگند آیا از من نفرت داری؟

زنش گفت: مرا سوگند نده.

گفت: حتما باید راست خود را به من بگوئی.

زن گفت: بلی.

ابن ابی عزره به عبدالله گفت: آیا می‌شنوی؟.

سپس از خانه بیرون شده ونزد عمر رضی الله رفت و گفت: ای امیر المؤمنین! مردم میگویندد که من بر زنان ستم می کنم و آنها را خلع میکنم از عبدالله بن ارقم سوال کنید که از زن من چه شنیده است؟ وی ماجرا را از عبدالله پرسید، و او نیز آنچه شنیده بود به سمع ایشان رسانید.

عمر رضی الله عنه کسی را نزد آن زن فرستاد، و او خدمت امیر المؤمنین حاضر شد، عمر رضی الله عنه به او گفت: «تو همان زنی هستی که به شوهرت می‌گویی دوستش نداری؟»

گفت: ای امیر المؤمنین او مرا سوگند داد، ومن نتوانستم که دروغ بر زبان آورم، آیا دروغ بگویم ای امیرالمؤمنین؟

فرمود: آری! برایش دروغ بگو، اگر یکی از شما زنها شوهرش را دوست ندارد، وی را در جریان قرار ندهد، و کمتر خانه‌ ایست که بر محبت و دوستی استوار می باشد، مگر مردم با اسلام و احسان زندگی می کنند.

خرائطی این اثر را در «مساوئ الأخلاق» و طبری در «تهذیب الآثار» روایت کرده اند.

مربوطه مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Back to top button