نوشته مهدی از کندز
در این بحث چندین سوالاتی بود که از سالها قبل با خود جدال داشتم که چرا مجاهدین با پیروز شدن در جنگ با اشغالگران شوروی در یک جنگ دیگری با امریکا و ۴۹ کشور کفری دیگر امتحان گردیدند ؟
و چرا بعد از پیروزی مجاهدین نتوانستند صلح بیآورند و از تکالیف و شهادت های که دادند سمره ای بگریند و لذتی از زندگی و طبیعت زیبای کشور ببرند و ما هم در آن ایام که نوجوان بودیم و شدیداً آروزی صلح و آرامش را داشتیم از این فضا مستفید گردیم ؟
حالا که سالها گذشته است و کشور مان یک جنگ و جهاد دیگری را تجربه میکند و مایان هم جوانی را پشت سر گذاشته و بسوی پیری در حرکتیم جوابات سوالات مان را اند اندک درمی آبیم
که واقعاً زیبنده ای شان الهی نیست که آن مجاهدانیرا که من امروز متوجه کمی و کاستی های آن ایام ایشان شده ام چطور بار دیگر امتحان نکند !
و آن سربراهان کفار را هم درسی بدهد که بعد از پیروزی مجاهدین جام به جام میکوبیدند فرح و خوشحالی میکردند و میگفتند ما بودیم که مردم افغانستان را کمک نظامی و مالی کردیم تا در مقابل شوروی پیروز شدند و اصلاً جهاد و کمک الهی را در شکست شوروی نمی پزیرفتند چون ایمان به عقانیت الله (ج) را نداشتند
حالا من فکر میکنم که دو امر سبب گردید تا مؤمنین بار دیگر سبب ازمایش و امتحان الهی قرار گیرند
(و اگر این تصوراتم اشتباه باشد به الله پناه میبرم و طلب پوزش میکنم )
۱ – خداوند متعال خواست آن سربراهان کفار را نشان دهد که اگر تمام شمایان علیه این مجاهدان قرار گیرید هم نمیتوانید کامیاب شوید در حالیکه کمکی مالی و نظامی هم از جانب شما نمیشوند و از هر جانب بر آنان تحریماتی ایجاد کردید و همگی علیه ایشان یک دست شدین و با مدرن ترین تجهزات و آخرین قوت میجنگید در حالیکه پرسونل جنگی شما ده ها چند از آنان بیشتر است .
۲ – کمی ها و کاستی های که در مجاهدین وجود داشت :
بلی خوب به یاد دارم زمانیکه هنوز ۱۳ ساله بودم و سن قانونی جلب در سربازی که اجباری از جانب حکومت بود را نداشتم و از سربازان جلب و إحضار حکومت نجیب الله خوفی نداشتم و میتوانستم با فامیل به قریه بروم
قریه ای که عقارب مان در آن جا سکونت داشتند و تحت کنترول مجاهدین قرار داشت
من همیشه در یکی از قریه های ولایت کندز به خانه عقارب مان با فامیل میرفتم و مجاهدین را از نزدیک میدیدم که در صفوف ایشان کاکا پسران کاکا پسران عمه و دیگر عقارب پدرم موجود بودند
کاکایم که خود قومندان جنگی اتحاد اسلامی به رهبری سیاف بود ده ها نفر مجاهد داشت و مجاهدانیکه از منطقه ایشان میگشتند همواره نزد ایشان برای رفع خستگی ساعت ها و حتی شب باقی میماندند گاگاهی مجاهدانیکه از سرک مقابل خانه ای ایشان میگذشتند در آنها نو جوانانی کم سن و سال هم دیده میشد که موهای دراز و صورتی روشن میداشتند و پسران هم سن و سال مان میگفتند که آن نوجوانان کوچک پجه بیریشانند در آن زمان چندان نمیدانستم که بچه بیریش یعنی چه اما بعداً در رفت و آمدهای بعدی به قریه معنی بچه بیریش را هم دانستم تا بلاخره یک روزی عروسی یکی از جوانان قریه بود و شب هنگام که تعداد زیادی از مجاهدین با سلاح های مختلف جمعه شده بودند شور و هلهله ای در قریه برپا شده بود من هم با پسران کاکا و عمه ام که هم سن و سالم بودند در عروسی اشتراک کردیم وبعد از صرف غذا گفتند بچه بازی شروع میشود من که نمیخواستم در میان افراد مسلح از نزدیک در محفل اشتراک کنم از راه حویلی که برای خانمها آماده شده بودبا پسران کاکایم یکجا به چت خانه بلند شدیم واز مصافه دور دیدیم که سه بچه را که گفته میشد از ولایت تخار آورده بودند لباس دخترانه به تن داشتند و زنگهای در پاه ها با نواختن دمبوره و غیچک آنان را میرقصاندند و از مجلسیکه با چراغ های پطرولی آنرا منور کرده بودند لذت میبردند و فیر های هوایی میکردند
همچنان چندین بار مجاهدان را در حال چرس کشیدن دیده ام که از بوی مخصوص چرس فهمیده میشد که داشتند چرس نوش جان میکردند
اما تمامی مجاهدان چنین نبودند تعداد بودند که چرس و یا سگرت نمینوشیدند و در مجالس بچه بازی اشتراک نمیکردند از جمله کاکایم و یک پسر بزرگش و چندین مجاهد دیگر
این که یک جنبه از اعمال غیر اخلاقی یک تعدادی از مجاهدین بود جنبه های دیگری هم بود از جمله جنگهای زات البینی که در آن زمان به آن مسلمان جنگی میگفتند این جنگها بر سر عشر (زکات اموال ) و گاهگاهی بسبب پچه بازی و مشکلات قومی و فامیلی هم رخ میداد که تعداد را کشته و زخمی میگرفت و این مسئله تنها در کندز و اطرافش نه بلکه در سراسر افغانستان یکسان بود و به احتمال فوی هر جوانی هم سن و سال من در قریه های خویش چنین چشم دیدی را داشته باشند
شاید بزرگان مجاهدین در جنگ با اشغالگران شوروی سابق نتوانسته بودند قومندانانیرا که شایسته سربراهی و استعداد اسلامی کامل برای تربیت مجاهدین خویش باشند را انتخاب کنند ویا اصلاً متوجه این اصل نشده بودند
که این دو علت سبب گردید که الله متعال مجاهدین پاک را از ناپاک جدا کند و یک بار دیگر با آمدن اشغالگران امریکا و ۴۹ کشور کفری دیگری یک امتحان دیگری را آغاز کرد
و الله متعال در سوره ای العمران در آیه ای ۱۴۲ چنین میفرماید
(أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرين ) ترجمه : َآیا گمان کرده اید که چون به دین حق گرویده اید همواره بر دشمنانتان پیروز می شوید ، و پنداشته اید بی آنکه آزمون شوید به بهشت می روید ، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان شما را معلوم نساخته و صبرپیشگان را مشخص نکرده است ؟
این آیه، به جهاد و صبر و مقاومت مؤمنان اشاره میکند. زیرا راه بهشت از طریق صبر و جهاد است. قرآن کریم میفرماید: «سلام علیکم بما صبرتم» <155> سلام بر شما اهل بهشت، بخاطر صبر و مقاومتى که داشتید. در این تعبیر لطفى است، نمیگوید سلام بر شما بخاطر حج و روزه و یا خمس و زکات، زیرا انجام هر عملى نیازمند صبر و پایدارى است.
1- از امیدها و آرزوهاى باطل دست برداریم. «ام حسبتم»
2- ایمانِ قلبى کافى نیست، تلاش و عمل نیز لازم است. بهشت را به بها دهند نه بهانه. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم…»
3- کلید بهشت، صبر و جهاد است. صبر در برابر مصیبت، معصیت و انجام عبادت و حضور در جبهى جهاد اکبر و جهاد اصغر. «و یعلم الصابرین»
4- صبر و مقاومت، همراه با جهاد لازم است. زیرا شروع جنگ و ادامه ى آن و عوارض و آثار بعد از جنگ، همه و همه نیازمند صبر و بردبارى است. «جاهدوا منکم و یعلم الصابرین
در آیه قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یک اشتباه فکرى مسلمانان اقدام مى کند و مى گوید: شما چنین پنداشتید که بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى توانید در بهشت برین جاى گیرید، آیا شما گمان کردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوى تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممکن است ؟ اگر چنین بود مسئله بسیار ساده بود، ولى هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعى در میدان عمل پیاده نشود کسى بهره اى از آن سعادتها نخواهد برد، در اینجا است که باید صفوف از هم مشخص شود، و مجاهدان و صابران از افراد بى ارزش شناخته شوند.)) (ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین ).
بعد از جنگ بدر و شهادت پر افتخار جمعى از مسلمانان عده اى در جلسات ، مى نشستند و پیوسته آرزوى شهادت مى کردند که اى کاش این افتخار در میدان بدر نصیب ما نیز شده بود، مطابق معمول در میان آنها جمعى صادق بودند و عده اى متظاهر و دروغگو، و یا در شناسائى خود در اشتباه بودند، اما چیزى طول نکشید که جنگ وحشتناک احد پیش آمد، مجاهدان راستین با شهامت فوق العاده جنگیدند و شربت شهادت نوشیدند و به آرزوى خود رسیدند اما جمعى از دروغگویان هنگامى که آثار شکست را در ارتش اسلام مشاهده کردند از ترس کشته شدن ، فرار کردند، این آیه آنها را سرزنش مى کند مى گوید شما کسانى بودید که آرزوى مرگ و شهادت در راه خدا را در دل مى پروراندید پس چرا آن موقع که با چشم خود محبوب خویش را در برابر خود دیدید فرار کردید؟)) (و لقد کنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد راءیتموه و انتم تنظرون ).
حالا اجازه دهید جنگ و جهاد با شوروی را به جنگ بدر تشبح کنم و جنگ امروزی مجاهدان را با امریکا و ۴۹ کشور کفری با جنگ احد
و مجاهدین دروغگو همچون ربانی سیاف دبل عبدالله حضرت مجددی حکمتیار اسماعیل خان عطانور یونس قانونی پیر سید احمد گیلانی و……. را که تا دیروز تمنای شهادت را داشتند و امروز که جنگ شدیداً مشکل و خطر ناک شده است نتنها که پا به فرار گذاشته اند بلکه تسلیم کفار شدند و از خط مشی کفار دفاع میکنند و با مجاهدان واقعی میجنگند
اما مجاهدان واقعی که شدیداً به الله (ج) ایمان دارند و سلاح های اندکی که از مزدوران کفار به غنیمت میگیرند و یا با پول اندک از آنها میخرند الی امروز به جهاد خویش ادامه داده و انشاءالله والعزیز کامیاب میشوند و خداوند متعال با جدا کردن مجاهدان اصیل از غیر اصیل و نشان دادن به کفار که همه ایشانرا در یک صف واحد علیه مجاهدین در بستر ناکامی میخواباند نشان میدهد که مجاهدین نتنها بدون کمک شما کامیاب میشوند بلکه همه ای شمایان را با مدرن ترین تجهیزات نظامی عصری به کمک رب الکونین شکست میدهد و ذلیل میکند .
لا يُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْکافِرين
ترجمه : َخداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی کند ، هر کس هر کار خیری کسب کرده به سود اوست ، و هر کار بدی کسب نموده به زیان اوست ، ( و مؤمنان گویند ) پروردگارا ، اگر ما فراموش نمودیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن پروردگارا ، و بار تکالیف سنگینی ( به کیفر گناهانمان ) بر دوش ما منه چنان که بر کسانی که پیش از ما بودند نهادی. پروردگارا ، و آنچه بدان طاقت نداریم ( از عذاب آخرت ) بر ما تحمیل مکن ، و از ما درگذر ، و بر ما ببخشای ، و بر ما رحم کن ، تو مولای مایی ، پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان.
آمین یا رب العالمین

















