نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر
کجایی، ای «عمر»؟!
توئی که با تصویر دیگر، این سرزمین را گذاشتی؛
سرزمینی غریب، اما در اوج عفت و پاکدامنی؛
سرزمینی پُر از عزت، و غیر وابسته؛
سرزمینی یکپارچه و امن، و در مسیر صلح!
بلی!
سرزمینی که در اوج «قحطی و خشک سالی»، در امتحان الهی کشانیده شد، و دست تو، به «غیرالله» دراز نگشت؛
امیدت چنان سخت با «خالق هستی» پیوند داشت، که حیوانی در این سرزمین از گرسنگی جان نداد، چه رسد به انسانی!
کجایی، ای «عمر»؟!
توئی که با تصویر دیگر، این سرزمین را گذاشتی؛
سرزمینی که در اوج «تعزیرات اقتصادی» طاغوتیان و پیروانش قرار داشت؛
آنچنانی که بر سرور مان (صلی الله علیه وسلم) در «شعب ابی طالب» جریان داشت!
توئی که در مکتبِ آن سرور انبیا بزرگ شده بودی؛
خلوص و پاکی نیت ات، توفیق الهی را چنان با تو گره زد، که قامت ات در برابر طاغوتیان خم نگشت، و از این امتحان الهی کامیاب بدر آمدی!
کجایی، ای «عمر»؟!
توئی که با تصویر دیگر، این سرزمین را گذاشتی؛
سرزمینی که:
زندان هایش بدون مجرمین،
مزرعه هایش بدون کوکنار،
دوایرش بدون خیانت کاران،
مسئولین اش مردمان خداترس و دلسوز،
فضایش پُر از «امن و امنیت» و «پاکی و عفت»،
خانواده هایش با مصروفیت های حلال و آرامش روحی،
مساجدش پُر از سجده گذاران و رکوع کنندگان…
کجایی، ای «عمر»؟!
خوشبختی که تصویر کنونی این سرزمین را نمی بینی؛
سرزمینی:
پُر از زندان های دولتی و شخصی؛ پُر از مجرمین و حتی آزادی طلبان و خداجویان؛
پُر از مزرعه های کوکنار، که مصارف روزانه معتادینش به 30 میلیون دالر می رسد؛
پُر از دوایر فاسد و خیانتکار؛
پُر از مسئولین غدار و اوباش؛
پُر از فضای نا امن با «فسق و فجور» و فحشا؛
با مصروفیت های «لهو و لعب» همراه با غذا های حرام دالری؛
با کاخ ها و کوخ ها، در کنارهم، و بدون احساس و همدردی از همدیگر…
کجایی، ای «عمر»؟!
توئی که با تصویر دیگر، این سرزمین را گذاشتی؛
سرزمینی که همه در آن احساس امن می کرد؛
سرزمینی که مرز های جغرافیایش را به روی تمامی مسلمانان گشود و تفاوت های نژادی، قومی و زبانی را ازهم گسیخت، تا آنکه معیار بهترین افراد، با تقوا ترین شان گشت.
کجایی، ای «عمر»؟!
کجایی، ای آنکه، عزت مهمانت را بر بقای نظامت ترجیح دادی!؟
در برابر کافران تند و سرسخت بودی، و نسبت به مسلمانان مهربان و دلسوز؛
با یتیمی بزرگ شدی؛
با قلب نرم و پُر از رحم، که حاضر به سپردن یک مسلمان بدست کفار نشدی!
پس بخواب!
بخواب، ای «عمر»!
آرام بخواب؛ که رمز دعای «پدر پیامبران» را خوب دانستی!
رمز دعای ابراهیم علیه السلام:
وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ ﴿الشعراء:٨٤﴾
و نزد آيندگان نيکنامم گردان!
این «نیکنامی»، تنها «نامیدن» نیست؛
این «نیکنامی»، عبادت پس از مرگ می باشد؛
عبادتی که، فرد در عدم حضور دنیویش، به «رفعت درجات» نایل می یابد.
خوشبختی، ای «عمر»!
خوشبختی، از ثمرۀ امتحان نهایی ات که:
نیکان از تو به نیکی یاد می دارند، و بدان از تو به بدی نام می برند!
هر دو در غنای حسنات ات سعی دارند:
نیکو نامیدن، نیکان- دعایست از برای رفعت درجات؛
و بدگویی، بدکاران- جریمۀ ست از حسنات ایشان، در «رفعت درجات» تو!
پس آرام بخواب!
بخواب که از خود «نیکنامی» بجا گذاشتی، که تا «روز حشر»، کوه های از «حسنات» را برایت ذخیره خواهد ساخت؛
و این رمزی بود که ابراهیم علیه السلام برای بشر آموختاند.
تنویر: {اللهم إنی أسألک حُسن الخاتمة}


















