یتیم کمونیزم در فرزندی صلیبی ها زننده تر گشت! – بخش سوم

تهیه و نگارش: انجنیر محمد نذیر تنویر
به مناسبت حوادث هولناک کشور پس از آغاز تجاوز امریکا 7 اکتوبر تا سقوط رژیم طالبان 17 دیسامبر 2001
تذکر:
بیایم با این یادآوری ناچیز، پیوندی در ضمیر خویش با قربانیان این «تجاوز منحوس» را گره زنیم، و با تکثیر همچو نسخه ها، واقعات تکان دهنده و تراژدی های این سرزمین مظلوم و مجاهد پرور را زنده نگهداریم، تا باشد جای پای منافقین و وطنفروشان را در آینده این سرزمین محدود گردانیم. بیایم تا با تکثیر این نسخه ها؛ که شمه ای از واقعات و تراژدی این سرزمین مظلوم می باشد، خود را نیز در جمع خیراندیشان پیوند دهیم، تا باشد که اگر بهره ای از ثواب الهی را نصیب گردیم.
ان شاء الله
بخش سوم:
یتیم کمونیزم در فرزندی صلیبی ها زننده تر گشت!
تراژدی شهادت اسیران مظلوم طالب، بیشتر از آنچه است که تنها به کشته شدن خلاصه گردد. زیرا پس از سوراخ کاری کانتینر ها، همهٔ اسیران توسط فیر گلوله ها کشته نشده بودند.
بدون شک که یتیم کمونیزم پس از آنکه به فرزندی صلیبی ها درآمد، زننده تر گشتند!
کانتینر های لاک شده به مدت پنج روز در حال خود رها شده بودند، و اسیران زخمی در بین خون شهدا و در عدم موجودیت هوا، با لبان تشنه به تدریج جان می سپاریدند. هنگامی که کانتینر ها را در شبرغان باز کردند، از اسیران تنها یک کتله وحشتناک همچو «کانسرو گوشت» در میان «لخته های خون» چیزی دیگری باقی نمانده بود!
حضور امریکائی ها در این جنایات پس از دستور محو شواهد بیشتر برملا می گردد. آنها به قوماندانان «ائتلاف شمال» (دوستم، وحدت و شورای نظار) دستور میدهند تا کانتینرها را از مقابل «زندان شبرغان» دور سازند، و تمامی اسناد و شواهد را؛ قبل از آنکه توسط اقمار مصنوعی فلم برداری شود، محو و نابود گردانند! نمایشنامه دروغین، از برای برائت سیستم های قضائی و حاکمان بر سری قدرت شان که گویا با خبر شدن آنها، کار این قاتلین دشوار خواهد شد؛ در حالی که این شعبده بازی ها برای اعادۀ حیثیت در آینده پس از شکست شان، از قبل طراحی شده است.
تراژی «جان به حق سپاریدن» اسیران طالب در همینجا ختم نمی یابد، بلکه از این هم عمیق تر و تکان دهنده تر می گردد.
بلی! برای محوی شواهد، کانتینر ها را بسوی «دشت لیلی» حرکت می دهند. اینبار دریوران موتر های باربری که جهت انتقال کانتینرها اجیر شده بودند، پرده از روی جنایات امریکایی ها و «ائتلاف شمال» برمیدارد:
«آنها کالبد های بی جان و نیمه جان اسیران طالب را، زنده بگور می کنند!»
بیگمان که یتیم کمونیزم پس از آنکه به فرزندی صلیبی ها درآمد، زننده تر گشتند!
در این مستند تصویری آقای «جیمی»، دو دریور گزارش رفت و برگشت شان را از «قلعه زینی» به «دشت لیلی» با عبور از شهر شبرغان چنین حکایت می دارند:
دریور اولی:
« در حدود 25 کانتینر بود. شرایط اسیران بسیار خراب بود، چونکه هوا برای شان نمیرسید، به کانتینر ها فیر کردند. بسیاری از اسیران کشته شدند. بعداً در شبرغان اسیرانی را که هنوز زنده مانده بودند، از کانتینر بیرون کردند. در میان شان یک تعداد افراد زخمی طالبان و افراد دیگر نیز بود که از بی هوائی، تشنگی و گرسنگی بیهوش بودند. ما آنها را به بدشت لیلی آوردیم که بعداٌ آنها را تیرباران نمودند. من سه بار کانتینر های پُر از اسیران را به اینجا آوردم. هنگامی که آنها را تیرباران میکردند، فریاد اسیران همهٔ فضا را پُر ساخته بود. غیر ازمن در حدود ده تا پانزده دریور دیگر نیز در انتقال اسیران سهم داشتند.
دریور دومی:
«منسوبین «ائتلاف شمال» موتر باربری مرا در شهر مزارشریف غصب کردند و پولی برایم نپرداختند. موتر مرا گرفتند و یک کانتینر را به آن بار کردند. من اسیران را از «قلعه زینی» به «زندان شبرغان» و از آنجا به «دشت لیلی» انتقال دادم، که در «دشت لیلی» توسط سربازان کشته شدند. یک تعداد شان هنوز زنده بودند، زخمی و یا بی هوش بودند. آنان را به اینجا آوردم، دستان شانرا بستند و در حضور سی تا چهل عساکر امریکایی، اسیران را تیرباران کردند. من چهار بار اسیران را به «دشت لیلی» آوردم.»
در آخرین بخش مسیر «زندان شبرغان» تا کشتارگاه «دشت لیلی»، رده های زنجیر بلدوزر ها را تا چندین ماه می شد به آسانی دید که اجساد اسیران را در زیر خروار های ریگ گور کرده بودند. جنایات در اوجش ادامه داشت و حالت آنانی که جان به سلامت برده بودند و به دست امریکائی ها افتاده بودند، بهتر از آنهائی نبود که اجساد شان زیر ریگ های دشت لیلی گور شده بودند.
یک سربار در باره یک واقعه گزارش میدهد که خودش شاهد صحنه بوده است که چطور یک سرباز امریکائی یک طالب اسیر را به این هدف کشت تا دیگران را بترساند که به سر حرف بیایند:
«من بحیث سرباز در شبرغان بودم و دیدم که یک سرباز امریکائی استخوان گردن یک اسیر را شکستاند. بار دیگر امریکائی ها براسیران تیزاب یا چیزی مشابه به آن پاشیدند. امریکائیان هر کاری که میخواستند، میکردند. ما نمی توانستیم جلو آنها را بگیریم … همه چیز زیر قدرت فرماندهی قوماندانان امریکائی بود.»
یک جنرال «ائتلاف شمال» که در همین وقت در شبرغان بود میگوید:
«من شاهد بودم، و بچشم سردیدم که امریکائی ها به پا های اسیران خنجر میزدند، زبان، موی و ریش آنها را می بریدند. یگان مرتبه به نظر میرسید که آنها این کار را برای خوش گذرانی میکنند. یک اسیر را با خود به بیرون می بردند، لت و کوب میکردند و دوباره به زندان می آوردند. یگان دفعه، اسیر دوباره به زندان نمی آمد. یک قبر دستجمعی در فاصله چهار کیلومتری «زندان شبرغان» وجود دارد که درآن اجساد چند هزار اسیر دفن شده است.»
بیگمان که یتیم کمونیزم پس از آنکه به فرزندی صلیبی ها درآمد، زننده تر گشتند!
آیا گاهی از خود پرسیده ایم!؟
چرا باید بر «مسلمانان راستین»، این همه ظلم روا پنداشته شود!؟
مگر جرم این ها چه بوده می تواند که باید چنین سخت عذاب گردند!؟
بلی! با این همه ظلم، آسمان برما پاره پاره نگشت، و نه ریخت، اما رحمت الهی از ما رخت بست!
بلی! 17 دیسامبر 2001 امارت اسلامی از این خطۀ قدر ناشناس رخت بست و تنها 15000 شهیدش را در دشت های شمال کشور؛ بطور شاهد در روز رستاخیز، در زیر انبار های خاک گذاشت؛
رخت بست، که با آنهمه دالر و همکاری تمامی طاغوتیان جهان، هر روز ذلیل تر می گردیم؛
در حالی که «مسلمانان راستین»، پس از آنهمه شکنجه و قربانی، فراگیر تر و باعزت تر می گردند!
چنین است آزمایش الهی!
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ ﴿محمد:٣١﴾
ما همه ی شما را (با وجود آگاهی از اعمالتان) قطعاً آزمایش میکنیم، تا معلوم شود مجاهدان (واقعی) و صابران شما کی ها اند (و مجاهد نماها و ناشکیبایان سست عنصر کی ها اند). و اخبار شما را نیز (که اعمال و اسرار شماست) برملا كنيم (تا صدق و کذب شما را در همه امور معلوم بداریم).
و چنین است سنت الهی!
پس از هفده سال، در همان روزیکه طاغوتیان جهان به رهبری امریکا اعلان محو امارت اسلامی افغانستان را صادر نموده بودند، در همان روز به ذلت مذاکره گشانیده شده اند!
بلی فردا 17 دیسامبر 2018 روز مذاکره امریکا با امارت اسلامی افغانستان می باشد؛
روزی که امریکا با کبر و غرور و عناوین درشت نوشت:
«ما آمدیم و طالبان نابود گشت!»
(پایان)



