یتیم کمونیزم در فرزندی صلیبی ها زننده تر گشت!

تهیه و نگارش: انجنیر محمد نذیر تنویر

به مناسبت حوادث هولناک کشور پس از آغاز تجاوز امریکا 7 اکتوبر تا سقوط رژیم طالبان 17 دیسامبر 2001

تذکر:

بیایم با این یادآوری ناچیز، پیوندی در ضمیر خویش با قربانیان این «تجاوز منحوس» را گره زنیم، و با تکثیر همچو نسخه ها، واقعات تکان دهنده و تراژدی های این سرزمین مظلوم و مجاهد پرور را زنده نگهداریم، تا باشد جای پای منافقین و وطنفروشان را در آینده این سرزمین محدود گردانیم. بیایم تا با تکثیر این نسخه ها؛ که شمه ای از واقعات و تراژدی این سرزمین مظلوم می باشد، خود را نیز در جمع خیراندیشان پیوند دهیم، تا باشد که اگر بهره ای از ثواب الهی را نصیب گردیم.

ان شاء الله

بخش دوم:

یتیم کمونیزم در فرزندی صلیبی ها زننده تر گشت!

هفتاد دو روز، یعنی از هفتم اکتوبر تا هفدهم دیسامبر 2001 بطور علنی و زیر پوشش ملل متحد «جنایات» مجاز دانسته شد، و با دستهای باز، جنایات در «انظار بشریت» انجام می یافت؛

مجازی که در آن هر نوع ظلم و وحشت شکل گرفت و از محدوده های بشری گذشت، تا جای که حدود و مرز های حیوانی را نیز ازهم گسیخت؛

گسیختن محدوده ها در پوشش غیر رسمی بودن آن، از برای توجیه اذهان عامه!

اما بطور رسمی در قالب حاملان و حامیان دموکراسی با همکاری «قصابان کمونیست» تاکنون به نوع تروریزم دولتی ادامه دارد.

بنده بار ها بر این نکته تاکید داشته ام که یکی از شیوه های طاغوتیان، بهره برداری از افشای گوشهٔ از جنایات در مقطع های مختلف تاریخی می باشد، تا از یکسو بتوانند چهره بشردوستانه شان را حفظ بدارند و از جانب دیگر، نقش پای دوباره شان را در سرنوشت ملت های مظلوم داشته باشند.

بلی! موازی با این امتیازگیری، افشاگران شان را نیز «هیرو» شکل می دهند، و آزادی ملت های مظلوم را نیز مدیون فعالیت های آنها می دانند. بر این «افشاگران و ناظران جنایات بشری» لقب «فلم سازان مستند» را نیز می دهند، و در ضمن با نثار جوایزی بین المللی، نقش پای دوبارهٔ یغماگران را در اذهان جهانی رقم می زنند، که بعداٌ از زاویه دید آنها، بر «تحریف تاریخ آزادی ملت های مظلوم» می پردازند!

جیمی دوران نویسنده و فلم بردار مستند تلویزیون بی بی سی در فلم «کشتار دسته جمعی مزار» گزارشاتی را تهیه داشته بود که از سنگ و چوب صدا بیرون گشت، اما از منابع حقوقی جهان خیر! زیرا آنها از قبل چال «دوره شکست» شان را سنجیده اند، که در صورت پرده برداری از جنایات شان توسط قهرمانان آزادی؛ گزارشات از قبل تهیه شده را زود به اذهان جوامع بین المللی پیشکش ساخته، و کلید امتیاز برداری را از آن خویش می گردانند تا در قدم های بعدی، پوششی از برای «هموطنان متجاوز و جنایت پیشه» شان باشند!

آقای «جیمی» در رابطه به 15000 نیرو های متفرق شده طالبان در سمت شمال و شمال شرق افغانستان که به شهر قندوز پناه برده بودند، و پس از مذاکرات سلاح های شان را بر زمین گذاشته و تسلیم شده بودند، به این سوال که سرنوشت شان چی شد، فلمش را شکل میدهد. ما خارج از امتیاز برادری های غربی ها در آینده، سیری بر این مستند تصویری زده و شمه ای از جنایات این صلیبی های وحشی را که بر بهترین فرزندان امت اسلامی و عزیزان ما روا داشته بودند می نگریم، و بر تراژدی «امت اسلامی» در حداقل اش گریه سر می دهیم و دست دعا از برای قبولی شهادت شان به بارگاه ایزدمنان بلند میداریم:

پاسخ یک قسمتی از معمای گم شدگان، در تپهٔ ریگی «دشت لیلی» نهفته است؛

دشتی که از جمله 5000 نفر، ممکن چند نفر محدود شان فرارکرده باشند، ویا به ادارات استخباراتی کشور های اصلی شان فروخته شده باشند که شاید درآن کشور ها سر نوشتی بد تر از مرگ در انتظار شان باشد.

آقای «جیمی» در جریان مستند تصویریش بیان میدارد:

بنابر اظهارات یک سلسله شاهدان عینی که ما آنان را در جریان تحقیق شش ماه پیدا کردیم، اکثریت اسیران در زیر ریگ در «دشت لیلی» مدفون می باشند. داستانی که آنان حکایت میکنند، در «قلعه زینی» واقع در جادهٔ «مزارـ شبرغان» آغاز میشود. این قلعه بزرگ حیثیت اردوگاه عبوری را برای هزارن اسیر جنگی قندوز داشت که قرار بود تا به «زندان شبرغان» انتقال یابند. در «زندان شبرغان» قرار بود تا متخصصین امریکائی (مامورین جنایتکار سی آی ای) از آنها استنطاق نماید، و سپس تصمیم بگیرند که کدام یک از ایشان به پایگاه «گوانتانامو» فرستاده شوند.

اسیران قندوز را به «قلعه زینی» در نزدیکی شهر مزارشریف آوردند. در «قلعه زینی» این اسیران را در یک میدان بزرگ نشاندند که اندکی بعد قطار موتر های کانتینری رسیدند، و اسیران را چنان در کانتینر ها بار کردند که حتی جای سوزن انداختن نیز باقی نماند.

یکی از ملیشه های «ائتلاف شمال» در برابر کمره آقای «جیمی» چنین حکایت میکند:

«ما که مسئولیت انتقال زندانیان را از «قلعه زینی» به «زندان شبرغان» بعهده داشتیم. ما 25 کانتینر را بار کردیم، که در هر کانتینر در حدود 200 نفر را جابجا کرده بودیم».

گرما و حرارت داخل کانتینر های آهنین که بدون مجرای هوا و نور بود، هر لحظه بالا می رفت، و صدای ناله و زاری «اسیران طالب»، فضا را درهم پیچانده بود که می گفتند:

«بر ما رحم کنید که هوا از برای نفس کشیدن نداریم!»

یکی دیگر از ملیشه های «ائتلاف شمال» در برابر کمره آقای «جیمی»، داوطلبانه و با افتخار چنین بیان می دارد:

«زمانی که فریاد ناله های اسیران را شنیدم، من نیز به کانتینر فیر کردم تا مجرای هوا برای شان ایجاد شود. از سوراخ ها هوا می رفت و خون بر می گشت!»

ملیشهٔ «ائتلاف شمال» در برابر سوال آقای «جیمی»، که آیا خود این ابتکار را نمودید و دستور برای تان صادر شده بود، می گوید:

 «قوماندانان برای ما دستور دادند!»

بلی!  تصاویر کانتینر ها، خود جوابده «کشتار عمدی» این اسیران مظلوم را نمایان می سازد که سوراخ های خلق شده از فیر، در قسمت های پایانی بدنهٔ کانتینر ها بوده، تا «اجیران دالری» صداقت شان را برای متجاوزین صلیبی به نمایش گذارند!

رانندهٔ تکسی در برابر کمره آقای «جیمی»، چنین حکایت میکند:

«زمانی که می خواستم موترم را تیل پُر کنم، بوی عجیبی به دماغم رسید و از صاحب تانک پرسیدم که بوی از کجا می آید؟

وی گفت:

به اطرافت نظر انداز!

متوجه سه کانتینر در آن محل شدم که از آنها خون جریان داشت. موهای بدنم استوار گشت، وحشت زده خواستم تا آنجا را ترک گویم، اما یک موتر باربری سر راهم قرار داشت و من شاهد به این صحنه های هولنک ماندم. فردای همان روز در شبرغان، زمانی که جلوی منزلم ایستاده بودم، بار دیگر شاهد صحنهٔ وحشتانک بودم: موتر های باربری کانتینر دار  را دیدم که از پیشروی خانه من عبور می کردند و خون مانند بارران از آنها می ریخت!»

بخش سوم:

تراژدی شهادت اسیران مظلوم طالب، بیشتر از آنچه است که تنها به کشته شدن خلاصه گردد. زیرا پس از سوراخ کاری کانتینر ها، همهٔ اسیران توسط فیر گلوله ها کشته نشده بودند.

 (بخش پایانی این مطلب بهمین زودی)

مربوطه مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Back to top button