نوشتۀ: انجنیرمحمدنذیرتنویر،هالند
به سلسلۀ مضامین “انس با وحی”: برداشتی از آیات 104-109 سورة یونس (21): بخش دوم
بخش دوم:
یقیناً آغاز این رستگاری درشهامت ومردانگی فرد نهفته است که با «رو راست» ( أَقِمْ وَجْهَكَ ) بودنش تجلی می یابد. زیرا عدم مردانگی، ذلت را به ارمغان داشته که اثرش در «بی هویتی» فرد ظاهر می گردد.
اینجاست که ذلیل ترین افراد، نخست در ضمیر، و بعداً در جامعه مشخص می گردند و آن چیزی نیست جز، از دست دادن هویت!
بلی! فرد، شهامت اظهار هویت اش را از دست داده و به سرحدی درین منجلاب غرق می گردد که حیاتش را «طفیلی وار» در هویت دیگران شکل می دهد. مثال زنده و عملی چنین افراد در کشور ما، همین کمونیست های چینی و روسی می باشند که حتی ننگی برای دیگر کمونیست های جهان نیز گشته اند.
پس برای دوری ازین صفت رذیله، خالق اش برایش می آموزد:
می آموزد که نخستین رمز ایمان؛ که یکی از دو اصل محوری «کلمه شهادت» نیز می باشد، همین «رو راست» بودن فرد در برابر خودش و بعداً در برابر جامعه بشری می باشد که آغاز اش در نفی خدایان باطل (لا اله) نهفته است!
این شهامت در لعن و نفرین نبوده، بلکه در آشکار ساختن «خط فکری» فرد مشخص گردیده است!
آنچنانی که عمرفاروق کرد، و در حالی که چند سطری بیش از سوره طه را نخوانده بود و از قرآن آگاهی نداشت، اول به ندای ضمیر اش لبیک گفت؛ بعداً در جامعه، هویت اش را آشکار کرد!
بلی! سراغ سران قریش شتافت و به وزیر جنگ قریش (ابوجهل) اظهار هویت کرد. نه مانند مردمان امروزی که در «کم هویتی» – و بر «بی هویتی» شان فخرفروشی نموده و سعی بر رضامندی طاغوتیان عصر می نمایند.
اظهار هویت در شوردادن زبان و یا چرخ زدن بدور کعبه نیست که بعداً، از دریافت مدال های آدم کشی اش (همچو دوستم)؛ از بزرگترین قاتل بشریت (داکتر نجیب)، فخرفروشی نماید!
رمز ایمان در نسب، قوم و گروه نهفته نشده که چند صباحی را زیر چتر رهبران جهاد سپری کرده باشند، اما جرأت و شهامت حتی دعای مغفرت را برای یک مصلح امت اسلامی (همچو اسامه و ملاعمر) نداشته باشند!
این «کم هویتی» مسلمانان و «بی هویتی» منافقان که از ترس طاغوتیان عصر، هر روزه لباس جدید منافقت را بر تن میدارند و اسمهای لیبرال، «میانه رو» و حتی لائیک را پیشوند- و پسوند اسلام شان می گردانند، به جز از بیان «معیار ایمان» شان، چه بوده می تواند؟
درست است که آگاهی از «معیار ایمان» در ضمیر انسانها، فقط کار الله(ج)می باشد و بس، اما همین «خالق» از طریق سخنان اش یعنی «وحی»، تجلی «معیار ایمان» انسانها در جامعه را برای «من و تو» می آموزاند تا قبل از مرگ (قیامت صغرا) از گزند سوء استفاده منافقین و مخفی نگهداشتن اصل هویت شان در جامعه، در امان بمانیم.
فراموش نباید کرد که:
رنج و درد «بی هویتی» در ضمیر، به مراتب بالاتر از رنج و درد «بی هویتی» در جامعه می باشد!
همینجاست که ذلت «بی هویتی»، شهامت فرد را سلب داشته و وی را در برابر ضمیرش چنان زبون می گرداند که دیگر صدای «نفس سرزنشگر» (یعنی نفس لوامه) را شنیده نمی تواند.
اینجاست که انجماد ضمیر، فرد را چنان گستاخ و جسور می گرداند که بر مسلمانان واقعی نیز زیر نام های متحجر، تندرو، بنیادگرا، تروریست ووو… می تازند.
این چنین گستاخی ها، چیزی نیست جز عدم «مردانگی و شهامت»!
در حالی که:مردانگی و شهامت، سرآغاز ایمان می باشد!
(ادامه این مطلب را در بخش سوم تعقیب بدارید)


















